تبليغاتX
گروه کوهنوردی دانشکده پلیمر پلی تکنیک

از سری برنامه های گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر

 

کویرنوردی مرنجاب کاشان

پنج شنبه و جمعه

15و16 آذر

جلسه توجیهی: 3 شنبه ساعت 13- دانشکده مهندسی پلیمر

مهلت ثبت نام: 2 شنبه – تا ساعت 15

هزینه ثبت نام : 10 هزار تومان

سرپرست و مسئول ثبت نام: مریم بیات

ثبت نام فقط به صورت نقدی امکانپذیر می باشد.

شرکت در جلسه توجیهی کاملاْ الزامی است.

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 14:11 |

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 18:47 |
برنامه این هفته گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر

گلابدره - کلکچال

جمعه ۲۷/۷/۸۶

قرار: ۷ صبح- کفش ملی تجریش

سرپرست برنامه:آقای سروش معصومی

لازم به ذکر است که این برنامه به عنوان پیش برنامه جنگل نوردی بابل ۳و۴/۸/۸۶

خواهد بود و حضور افراد در این برنامه الزامی است.

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 25 مهر1386 و ساعت 16:22 |

گزارش برنامه شیرپلا - پیازچال - دارآباد

 

شرکت کنندگان: تهمینه عنایتی، فاطمه عباسی، هانیه فلاحتی، مجتبی زینال، جواد شایق، محمد شمشیری، مرتضی بدری پور

سرپرست: هانیه فلاحتی

 تاریخ: ۲۵/۵/۸۶

 

قرار ساعت 5:45 صبح، کفش ملی تجریش بود برای سعود به قله توچال که تا بچه ها جمع شدن نهایتاً ساعت 6:20 از میدان مجسمه دربند حرکت کردیم. با حدود یک ربع استرحت تا شیرپلا حرکت کردیم، ولی به دلیل گرمی هوا سرعت پیش بینی شده را نداشتیم (با وجود اینکه پنجره ها را تا ته پایین کشیده بودیم و تمام تلاشمونم می کردیم که تند بریم تا بیشتر باد بیاد بازم گرم بود). بالاخره ساعت 9 در شیرپلا برای صبحانه توقف کردیم. چون یکی از بچه ها بخاطر زانوش  می خواست با تله کابین برگرده حتماً باید تا 2 یا 3 ایستگاه 7 می بودیم، ولی چون با اون سرعت نمی رسیدیم، بنا به تشخیص سرپرست قرار شد برنامه عوض شه و از اونجا طبق پیشنهاد مرتضی بدری پور بریم پیازچال - دارآباد.

 

حدود یه ربع به 10 دوباره راه افتادیم. راه نما مرتضی بدری پور بود. نهایتاً با دور زدن تقریباً تمام مسیر های مستقیم و با وجود اینکه رودخونه هم می خواست گمراهمون کنه تا از مسیر صاف بریم، ولی ما گول نخوردیم و با درایت و هوشیاری تمام توطئه های دشمنان رو خنثی کردیم (هر چی باشه بچه ها باید برای اشتران کوه آماده می شدن). نهایتاً حدود 12 یه جای با صفا کنار رودخونه یه ربع استراحت داشتیم و دوباره راه افتادیم. ساعت 1:10 رسیدیم به یه منظره توپ! جون می داد واسه خودکشی! رو به رومون تیغه دارآباد بود و قاعدتاً زیر پامون درش! همون طور که انتظار می رفت باد شدیدی می اومد که البته فقط خورزو خان حسش می کرد. حتی زیر سنگ ها هم سایه نبود. همونجا واسه نهار و نماز وایسادیم. 2:10 راه افتادیم. مسیر کاملاً بکری با شیب 241 درجه و 3 دقیقه بود. کاملاً ترتیب زانوی کسی که زانوش مشکل داشت هم داده شد. در این مدت فقط 2 نفر دیگر رو دیدیم که اونها هم مسیر رو از ما پرسیدن. هیچ پاکوبی این مدت نبود. قسمتهایی هم از مسیر دست به سنگ بود.

 

بالاخره بدون استراحت ساعت 6:20 رسیدیم به دره دارآباد. از اونجا دوباره امید به زندگی رفت بالا و ما تونستیم ته خوراکی هایی که همراهمون بود رو در بیاریم. بعد از حدود نیم ساعت استراحت دوباره راه افتادیم. از اینجا مجتبی زینال راه نما شد و با حدود یک ربع استراحت بین مسیر، ساعت 10 به آبادی رسیدیم.

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت 11:50 |

 

قله درفک

 

اطلاعات مربوط به برنامه:

 

(موقعييت جغرافيايي قله  ( N36.89051 E49.69935

 

قله درفک آتشفشان خاموش منطقه گيلان است که اين قله از ديرباز در اذهان کوهنوردان طنين انداز بوده است و جلوه گر کوهي ستبر و زيباست.

‌کوهنوردان و دوستداران طبيعت به جلوه هاي کم نظير و چشم نواز آن دلخوشند و سر به بالين اين کوه شگفت انگيز نهاده اند. کوه درفک به ارتفاع 2703 متر نقطه آغازين بلندي هاي شرق دره سپيدرود بوده و رشته کوههاي غرب گيلان (تالش) تا مرز اين دره پيش آمده و از آن پس قله درفک با کوهپايه هاي جنگلي انبوه (در غرب و شمال) و ديواره صخره­اي و سترگش تمام دشت گيلان را در بر گرفته است.

اين کوه از سمت جنوب به کوههاي منجيل متصل شده است و از مشرق و جنوب شرقي ناظر به کوههاي پيشکوه و رشته کوههاي عظيم تخت سليمان مي باشد و تا دره سه هزار تنکابن ادامه مي يابد. درفک از سمت شمال امتداد ندارد و به دشت گيلان و درياي خزر مشرف است. غرب اين کوه بيشتر به اعماق دره سيپدرود پيوند مي خورد تا آغازي باشد براي ارتفاعات البرز غربي.

بهترين فصل صعود نيمه دوم اردیبهشت ميباشد زمان لازم با صرف وقت تماشاي زيبايي هاي طبيعت در حين صعود 2روزاست .

پوشش گياهي منطقه بسيار سرسبز و گياه گزنه كه براي درمان رماتيسم كاربرد دارد بفور در منطقه بچشم ميخورد .

پوشش جانوري شامل : روباه- گرگ- شغال- خرگوش- گوزن- خرس- و پلنگ نيز گزارش شده است . اين كوه سرچشمه دو رود بنام هاي سياهرود در رودبار و چاك رود در لاهيجان مي باشد .

نام درفك برگرفته از دو نظريه مي باشد:

الف ) دال فك  :آشيانه عقاب

ب) بر گرفته از قوم دربيكDerbik  مي باشد كه گويا تيره اي از سكاييان بوده ودرحوالي درياي خزر مسكن داشته اند.

براي صعود به درفك 6 مسير شناخته شده است كه نام مسير ها در ذيل معرفي مي­گردد وبراي اطلاع بيشتر مي توانيد به شماره 27 فصلنامه كوه مراجعه كنيد.

1. مسير شاه شهيدان (جبهه شرقي)

2. مسير راجعون (جبهه جنوب غربي )

       3.مسير شير كوه(جبهه جنوب غربي)

       4.مسير دفراز (جبهه جنوب غربي)

       5.مسير اسطلخ جان (جبهه غربي)                                          

       6.مسير كرده سرا (جبهه شمالي ) كه خود شامل سه مسير شمال غربي ،شمالي و شمال شرقي

 

 برنامه:

 

تاریخ صعود : 18 و 19 امرداد

سرپرست : محمدرضا شمشیری

نفرات گروه : مجید حسینی نژاد ، مسعود بخاراییان ، امیر تغابنی ، میرعلی حسینی ، ماشین آقای حسینی نژاد  ومحمدرضا شمشیری

نویسنده گزارش : محمدرضا شمشیری   

 

قرار ما با بچه­ها ساعت 16 درب حافظ دانشگاه بود که با کمی تاخیر ساعت 16:25 به راه افتادیم . هواشناسی وضعیت هوا را در روزهای آتی در منطقه  درفک ،آفتابی پیش بینی کرده بود . ولی  با توجه به خصیصه این منطقه که مه می­باشد در ادامه متوجه می­شوید ما نیز بی بهره نبودیم . با توجه به شلوغی جاده و تصادفهای متعدد در جاده ( دو بارش خودمون بودیم که به یاری خدا و لارژبازی مجید به خیر گذشت) در ساعت 11 به رستم آباد رسیدیم و به سراغ آقای محمدی ،راهنمایی که از تهران معرفی شده بود رفتیم که ایشان پس از توجیه راهنمای گروه ( میرعلی + قطب نمای بنده !!!) مسیر دفراز را باتوجه به اینکه ما راهنمای محلی نداشتیم پیشنهاد کردند . باید به این نکته اشاره کرد که صعود به قله درفک از مسیرهای دیگر بدون راهنما همراه با خطر است ( هفته پیش از صعود ما یه گروه گم شده بود ). سپس به مسیر خود ادامه داده و از توتکابن گذشتیم و مطابق نقشه به مسیر ادامه دادیم تا در ساعت 1:05 در محل مناسبی چادر را بر پا کرده و شب را درهمانجا ماندیم ( ناگفته نماند که البته به دلیل تاریکی مسیرو توطئه دشمنان 45 دقیقه مسیر را اشتباهی رفتیم) . ساعت بیدارباش 6 صبح بود که در نزدیکی­های این ساعت به 6:30 انتقال یافت. به مسیر خود ادامه دادیم و در ساعت 8 به روستای سیاه دشت بن رسیدیم و ماشین مجید رادر خانه یکی از روستاییان راستین نهادیم . و در کنار چشمه سیاه دشت بن و زیر سایه یه درخت تنومند صبحانه رو صرف کردیم و در ساعت 9 ،پس از پر کردن بطریها از آب ، پیاده به مسیر خود ادامه دادیم . لازم به ذکر است که مشكل اهالي اين منطقه خصوصا هنگام صعود كمبود آب است يا به سخن بهتر عدم وجود چشمه ونوع خاك زمين اين ناحيه كه آب را به خود ميكشد و به اعماق زمين هدايت ميكند. بنابراین هنگام صعود به این قله این مسئله باید مورد توجه قرار گیرد. این  مسیر به صورت یک جاده خاکی مشخص تا قله می­باشد که البته ما به علت داشتن وقت کافی مسیر خط الراس را انتخاب کردیم ولی با توجه به این که ما در نزدیکی­های قله دچار مه شدیم و باز هم  بدلیل نبود راهنما  و شدید بودن مه ما در تشخیص قله دچار اشتباه شدیم و بنده که ماندن در آن وضعیت را مناسب نمی­دیدیم . صعود را در ساعت 14:18 متوقف کردم ( اقتدار سرپرست ) و به سمت پایین کوه تغییر مسیر دادیم  لازم به ذکر است که بگوییم در مسیر خط الراس به منظره های خیلی زیبایی برخوردیم که دیدن آنها خالی از لطف نبود . مسیر را در امتداد جاده خاکی ادامه دادیم تا به جنگل بسیار زیبایی در مه رسیدیم . ناهار را در همانجا صرف کردیم و در آنجا با گروه استان رشت آشنا شدیم بسیار مجهز از قله باز می­گشتند و ما کلی عرق شرم ریختیم ( بیشتر شبیه عمله ها بودیم تا کوهنورد!) خلاصه پس از دنبال کردن جاده به روستای شروع مسیر رسیدیم که البته اسلام کمتر به آنجا نفوذ کرده بود و ما را کمی در شناسایی مسیر دچار اشتباه کرد (آخه بعضی شهرهای اروپایی شبیه اونجا بودن !)  .

البته قرار بود که ما شب را در همین روستا زیر سایه درختی که صبحانه را در آنجا خوردیم بمانیم ولی به دلیل نبودن خورشید در شب و عدم تشکیل سایه درخت و نه بخاطر دلتنگی آقا مجید برای همسر محترمشان که گویی تازه از دیار فرنگ برگشته بودند ، در ساعت 17:40مستقیم به سمت تهران راه افتادیم و در ساعت 22:55  با رانندگی عالی آقای محمدشوماخر (خواستم ریا نشه، خودمم !)به تهران شهر هوای پاک(!) رسیدیم . در پایان از ماشین پژو پرشیای آقا مجید که در این سفر ما را خیلی یاری کردن و همچنین جیب آقا مجید که متحمل شوک حداقل 150 هزار تومانی شد ،  واقعا کمال تشکر را

داریم ...

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت 11:34 |
 

گزارش برنامه­ قله­ سهند

 

تاریخ برنامه : 16-14 /4/ 86

شرکت کنندگان : میرعلی حسینی , مهدی زمردی , محمد شمشیری , تهمینه عنایتی , بهناز رنجبر , فاطمه عباسی , ناصر پویافر , امید گوهری , جواد شایق , سروش معصومی , محمدرضا رضا ئیان , سروش یوسف زاده , حسام نوریان , میر ناصر حسینی , جمشید فضیلتی , میثم جلال وند , میلاد احمدی .

سرپرست برنامه : تهمینه عنایتی

گزارش­نویس : تهمینه عنایتی

عکاس: مهدی زمردی

قبل از برنامه :

قله­ی سهند با ارتفاع 3600 متر از کوه­های رشته کوه البرز بوده و در شمال غربی ایران واقع است ,صعود به این قله به خاطر مسیرهای متنوع بازگشت ازآن برنامه­ای نسبتا متنوع و منعطف است ,پای صعود برنامه از روستای کرده ده و دقیقا از چشمه­ی قیرخ بلاق آغاز می شود ,می توان برای صعود مسیر قله­ی جام با ارتفاع 3670 در شرق قله­ی سهند را انتخاب کرد سپس از روی خط الرأس به قله­ی سهند رسید و یا از چشمه مستقیم و بدون عبور از جام از روی شیب تند زیر قله صعود را شروع کرد که این مسیر نسبت به مسیر قبل کوتاه­تر بوده اما شیب تندتری دارد ,برای بازگشت از قله 2 مسیر وجود دارد مسیر شرقی از پای قله جام در شمال این کوه آغاز می­شود این مسیر کوتاه­ترین و هموارترین راه بازگشت البته به غیر از خود مسیر صعود می­باشد که سال پیش توسط گروه در برنامه­ای مشابه طی شد ,مسیر غربی که برای بازگشت در این برنامه انتخاب شد از پای قله سهند شروع می­شود که اندکی طولانی­تر بوده اما بکرتر و زیباتر است البته مسیر سومی نیز وجود دارد که به کندوان ختم می­شود .

ثبت نام اینترنتی این برنامه از 3 هفته قبل از شروع حرکت آغاز و ظرفیت برنامه روی 12 نفر بسته شد ,بلیط­های رفت ( قطار تهران مراغه برای تاریخ 14 / 4 ساعت 21:20 ) و برگشت ( قطار تبریز تهران برای تاریخ 16 / 4 ساعت 19:50 )همان زمان خریداری شدند ,آخرین مهلت ثبت نام قطعی برنامه 4/5 اعلام شد اما از آنجا که تا این تاریخ ظرفیت برنامه تکمیل نشد ثبت نام تا حدود 3 روز قبل از برنامه ادامه یافت ,به دنبال آن به علت افزایش تعداد متقاضیان شرکت در برنامه ظرفیت به 14 نفر افزایش یافت که البته عملا فقط یک نفر به ظرفیت قبل اضافه شد ,یک هفته قبل از حرکت آقای میلاد احمدی تقاضای برگزاری برنامه­ای مشترک بین 2 گروه دانشگاه پلی­تکنیک و دانشکده­ی پلیمر را مطرح کردند که با پیشنهاد ایشان به شرط برنامه­ی غذایی مستقل و ظرفیت زیر 5 نفر موافقت شد ,در نهایت گروه با 13 نفر از دانشکده­ی پلیمر ,3 نفر از گروه کوه دانشگاه و آقای میر ناصر حسینی که در مراغه به ما ملحق شدند تکمیل شد .

در جلسه­ی توجیهی تصمیم گرفته شد که ناهار روز صعود به قله حذف و به جای آن تنقلات و بیسکوییت تهیه و صرف شود ,حذف ناهار باعث صرفه­جویی در زمان به میزان یک ساعت می­شد که نتیجه­ی آن کوهپیمایی کمتر در تاریکی ,استراحت بیشتر در شب و شروع حرکت زودتر و کوهپیمایی کمتر زیر آفتاب روز دوم بود ,به علت حذف ناهار تصمیم گرفته شد که صبحانه دیرتر و داخل ماشینی که برای رفتن به پای صعود گرفته می شود خورده شود ,در مورد برنامه­ی غذایی وعده­های غذایی ناهار و شام و بیسکوئیت ساقه طلایی شخصی و تنقلات و صبحانه گروهی بودند ,تنقلات شامل خرما و کشمش می­شد که مسئولیت تهیه­ی آن به عهده­ی آقای حسینی گذاشته شد.

برنامه­ی غذایی پیشنهادی به صورت زیر می­باشد :

 

                    صبحانه            ناهار            شام

 

پنج­شنبه  :          _                 _             ماکارونی , استامبولی ( غذاهای نشاسته­دار که نیازی به گرم کردن نداشته باشند)

جمعه     :     شکلات صبحانه       _             کتلت , کوکو

شنبه      :    پنیرو گردو           کنسرو         کنسرو(خرید از ایستگاه راه آهن)

 

وسایل مورد نیاز فردی : کوله­ی 2 روزه , کیسه خواب , باتوم , چراغ قوه , زیر­انداز , لباس گرم , کرم ضدآفتاب , عینک آفتابی , کلاه لبه­دار , لوازم شخصی , 1 بطری آب (1.5 لیتری) , کارت شناسائی .

وسائل گروه : 2 چادر 4 نفره , زیر انداز , چراغ گاز و کتری , جعبه­ی کمک­های اولیه , پلاکارد گروه .

 

برنامه :

قرار رفت در روز 14 / 4 ساعت 20:30 ایستگاه راه آهن گذاشته شد ,از آنجایی که 4 نفر از اعضا ی تیم ( آقایان حسینی ,زمردی ,شمشیری ,شایق) 2 روز زودتر راهی تبریز شدند هنگام رفت گروه 12 نفره بود ,خوشبختانه علارغم نگرانی که به خاطر عدم تطابق اسامی بلیط­ها و افراد شرکت کننده در برنامه وجود داشت مشکلی هنگام کنترل بلیط­ها و سوار شدن به قطار پیش نیامد ,قطار بدون تاخیر و با سرعت نسبتا خوبی حرکت می­کرد به طوری که صبح روز بعد( جمعه 4/15 )زودتر از زمان پیش­بینی شده ساعت 7:30 به ایستگاه مراغه رسیدیم ,گروه 4 نفره­ی ذکر شده به همراه نفر هفدهم نیز در آنجا به ما ملحق شدند ,ساعت 8:00 سوار مینی بوسی که برای رفتن به پای صعود کرایه شده بود شدیم که هزینه­ی رفت با این ماشین 22000 تومان بود ,البته امکان گرفتن وانت نیز وجود داشت که مشکل آن سختی طی مسیر طولانی و امکان­پذیر نبودن صرف صبحانه در آن بود ,صبحانه در داخل مینی بوس خورده و جلسه­ی معارفه نیز همانجا برگزار شد ,ماشین ساعت 9:45 به چشمه قیرخ بلاق رسید در آنجا وسائل بین بچه­ها تقسیم و بطری­ها از آب پر شدند ,صعود از ساعت 10:20 با جلوداری و راهنمایی آقای حسینی و عقب داری آقایی شمشیری آغاز شد ,زمان­بندی استراحت گروه به صورت 70 دقیقه حرکت و 10 دقیقه استراحت بود حدود نیم ساعت پس از شروع حرکت به علت عدم تطابق سرعت 2 گروه تیم 3 نفره­ی دانشگاه از ما جدا شدند و با سرعتی بیشتر از ما به صعود خود ادامه دادند ,روی شیب 2 استراحت 10 دقیقه­ای به گروه داده شد خوشبختانه وزیدن باد خنک از فشاری که به خاطر گرمای آفتاب و آسمان تقریبا بی­ابر منطقه به گروه وارد می شد می کاست ,ساعت 1:50 به خط الرأسی که 2 قله ی جام و سهند را به هم متصل می­کردند رسیدیم و چون گفته می­شد که روی خود سهند به علت وزیدن باد سرد امکان استراحت وجود ندارد همانجا نشستیم استراحتی 25 دقیقه­ای به گروه داده شد در این فاصله بچه­های گروه دانشگاه که زود تر به خط الرأس رسیده بودند و قله­ی جام را زدند به ما رسیدند ساعت 2:15 حرکت دوباره­ی گروه شروع و ساعت2:30 به قله­ی سهند رسیدیم علارغم پیش­بینی که شده بود روی قله باد مانعی برای استراحت ایجاد نمی­کرد ,عکس انداختن 10 دقیقه طول کشید و ساعت 2:40 فرود از قله شروع شد ,هنگام پایین آمدن 1 استراحت 10 دقیقه­ای به گروه داده شد و ساعت 5:15 به پایین شیب و چادر عشایر رسیدیم ,در آنجا خانواده­ی مهمان نواز آذربایجانی با نان و ماست محلی از گروه گرسنه­ی ما پذیرایی کردند پس از عکس انداختن و پر کردن بطری­های آب حرکت گروه در مسیری جاده مانند که از وسط دشت بایندر می­گذشت شروع شد ,این دشت به خاطر رودخانه­ای که از وسط آن می­گذشت و چشمه­های اطراف کاملا پرآب بود و زمینی خیس داشت که خوشبختانه پوشش گیاهی سرسبز و یکدست  منطقه از گلی شدن کفش­های ما جلوگیری می­کرد ,گروه در طول دشت موازی رودخانه و در سمت شرقی آن حرکت می­کرد ,ساعت 6:15 به جایی رسیدیم که باید از رودخانه رد می­شدیم به علت خستگی و شیطنت تمامی بچه­های گروه رد شدن و شروع دوباره­ی حرکت 15 دقیقه طول کشید ,ساعت 7:20 به چشمه­ای رسیدیم که گردنه­ی قوچ گلی داق از آن مشخص بود در این هنگام هوا در حال تاریک شدن بود پس از استراحتی 15 دقیقه­ای به حرکت ادامه دادیم ,درنهایت با استراحتی 10 دقیقه­ای روی شیب ساعت 10:00 به روی گردنه رسیدیم ,اکثر اعضای تیم به شدت خسته بودند و سرما و باد روی گردنه بر شدت این خستگی می­افزود به طور کلی هوا از چیزی که ما پیش­بینی می­کردیم سردتر بود ,چادرها برپا شدند ( 2 چادر گروه پلیمر و 1 چادر گروه دانشگاه ) پس از خوردن چای و صرف شام ساعت 11:30 تقریبا تمام گروه خوابیدند در این بین یکی از بچه­ها حال  مساعد­ی نداشتند ,حالت تهوع و ضعف که از علائم خستگی مفرط بودند مانع استراحت ,خوردن و یا آشامیدن ایشان می­شد و عدم امکان تجدید قوا به خاطر کم بودن قند خون ایشان باعث ادامه­ی این وضعیت می­شد ,پس از گذشت 2 ساعت ,خوردن هوای آزاد و خنک و نوشیدن مقدار کمی چای شیرین حال ایشان بهتر شد و توانستند بخوابند ,نیمه های شب صدا ی پارس چند سگ که به اطراف چادر­ها آمده بودند باعث بی­خواب و ترسیدن بچه­ها شد که خوشبختانه مشکل خاصی ایجاد نکردند ,بیدار باش ساعت 5:30 بود ,جمع کردن چادرها و کولی­ها 1 ساعت طول کشید و گروه ساعت 6:30 بدون خوردن صبحانه حرکت خود را شروع کرد در پایین شیب گردنه رود کوچکی وجود داشت که  آب آن برای آشامیدن مناسب بود ,در بین راه گروه به 2 قسمت کند و تند تقسیم شد گروه تند ساعت 8:25 و گروه کند ساعت 8:40 به محلی که برای خوردن صبحانه در نظر گرفته شده بود رسیدند ,ساعت 9:55 صبحانه صرف و بطری های آب تا نیمه از آب پر شدند و حرکت آغاز شد که البته این اشتباه بود چون تا پایان راه دیگر آب مناسبی برای نوشیدن وجود نداشت و حدود 2 ساعت پایان راه گروه بدون آب حرکت کرد ,در بین راه از رودخانه رد شدیم و مسیر به تدریج از پا کوب خارج و وارد جاده­ی خاکی می­شد ,حدود ساعت 12:45 از جاده خارج و از رود خانه عبور کردیم تا باقی راه را از بین باغ­های لیقوان و زیر سایه طی کنیم که البته این رد شدن نیز حدود 1 ربع ساعت طول کشید ,حدود ساعت 1:30 به محل مناسبی برای ناهار خوردن رسیدیم به علت کمبود آب از آب رودخانه چای درست کردیم و پس از خوردن ناهار دیگر آبی برای نوشیدن نداشتیم ,ساعت 2:40 عازم لیقوان شدیم و ساعت 4:40 به آنجا رسیدیم و برنامه ی کوه پیمایی عملا پایان یافت ,ساعت 5:25 سوار مینی بوسی که برای رفتن به ایستگاه راه آهن تبریز گرفته شد شدیم و ساعت 6:25 به ایستگاه رسیدیم ,البته چون ما در روز غیر تعطیل به لیقوان رسیدیم ماشین ما را تا خود ایستگاه رساند ,هزینه­ی برگشت با مینی بوس 15000 تومان شد ,از گروه 17 نفره­ی ما در ایستگاه 2 نفر جدا شدند و 15 نفر باقی سوار قطار شدیم ,شب به جای شام هندوانه خورده شد ,در قطار علارغم داشتن مجوز از شورای صنفی دانشکده مامورین قطار به خاطر مختلط بودن یکی از کوپه­ها آرامش گروه را به هم زدند و باعث شدند که 3 نفر خانم همراه گروه ,شب را در کوپه­های خواهران بخوابند ,ساعت 7:00 گروه بیدار شدند صبحانه خورده و تسویه حساب­های مالی انجام شد کل هزینه­ی برنامه برای هر نفر 12300 تومان تمام شد ,متأسفانه چون مامورین قطار گفته بودند که ساعت 8:00 به تهران می­رسیم جلسه­ی انتقاد و پیشنهادی برگزار نشد که البته اشتباه بود چون ساعت 8:45 به مقصد رسیدیم و فرصت برگزاری جلسه وجود داشت .

 

تجربیات و مشکلاتی که در این برنامه با آنها روبرو شدیم :

 

1) وجود سگ­های گله در نقاط مختلف مسیر که البته مشکل خاصی به غیر از ترسیدن برخی از اعضای گروه ایجاد نمی­کرد در این گونه مواقع فقط باید گروه جمع می­شد .

2)کمبود آب روز اول که با پر بودن 2 بطری آب برای هر نفر برطرف شد .

3)کمبود آب روز آخر که به علت بی­اطلاعی سرپرست و اطلاع رسانی نادرست راهنما از وضعیت آب آشامیدنی باقی مسیر بود .

4)ضعف و خستگی مفرط اعضای تیم در انتهای روز اول که به علت نخوردن ناهار و راه پیمایی طولانی بوجود آمده بود که البته با خوردن تنقلات تا حدی قابل پیش گیری بود چون استراحت به اندازه­ی کافی به گروه داده شده بود .

5)حذف ناهار روز اول علارغم مزایای آن اشتباهی بود که به خاطر عدم اطلاع سرپرست از میزان استقامت و قدرت بدنی اعضای تیم و جدی نگرفتن صرف خوراکی­های شیرین از قبل تهیه شده در طول راه توسط بچه­های گروه رخ داد.

6)نیاز برنامه به برگزاری پیش­برنامه برای آگاهی سرپرست از وضعیت بدنی گروه و شرکت در جلسه­ی توجیهی به منظور آشنایی افراد با نوع مسیر و میزان سنگینی برنامه واضح بود که متأسفانه پیش برنامه به خاطر تداخل با امتحانات برگزار نشد و به همان دلیل نیز اکثر بچه ها در جلسه­ی توجیهی شرکت نکردند.

 

 

گزارش برنامه سهند از زبان میلاد احمدی 

 

 

 

در راه قله...

بر فراز قله سهند

ادامه مسیر در دشت بایندر

موش بخورتت...(با ممد بودم)

استقبال گرم عشایر با ماست و نان محلی از ما

و استقبال گرم تر ما از ماست و نان محلی(تعجب نکنین، اینا ناهار نخوردن)

و ورود به دنیایی دیگر...

فکر کنم Background ویندوز را از رو اینجا طراحی کردن...

کبوتر بچه کرده, کاش بودی و می دیدی...

 آلاله غنچه کرده، کاش بودی و می دیدی...

امیدوارم که هیچ گاه، کفش ها را سهمیه بندی نکنند!!!

اِ، يه گروه دیگه!!!

...

سبز؛ سبز؛ سبز

آخ جون، بالاخره بعد ۲ روز ناهار خوردیم.

چه نعمت بزرگی است این ناهار

وَ...ه، چقد خوردیم

و باز هم سبز...

الووو؛ وایستین عکس بگیرم...

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 12:43 |

 گزارش برنامه گلابدره-بند یخچال

سرپرست:سروش معصومی

تعداد حاظرین:۱+4 نفر:میر علی حسینی-مهدی زمردی-بهناز رنجبر-سروش معصومی+ مهدی رافعی

 

 طبق اطلاع قبلی در ساعت 7 صبح روبروی کفش ملی تجریش حضور یافته ودر ساعت7:15 بسمت دره حرکت کردیم.پس از 20دقیقه به ورودی دره رسیدیم در ادامه مسیر پس از تقریبا 1 ساعت(8:30)به اولین چشمه رسیدیم ومدتی در آنجا توقف کردیم.در ادامه مسیر در ساعت 9:15برای صرف صبحانه در کنار رود توقف کردیم.

بعد از توقف نیم ساعته به راه خود ادامه داده ودر ساعت 11 به دومین چشمه رسیدیم در کنار چشمه راه به دو قسمت تقسیم می شود که یکی بسمت کلاکچال ودیگری بسمت بند یخچال میرود.به پیشنهاد راهنما تصمیم گرفتیم بسمت بندیخچال برویم.در ادامه مسیر با گذاشتن از دامنه کوهای مجاور ولذت بردن از دشتهای زیبا پس از 2 ساعت پیاده روی به دامنه کوه مجاور به دره بندیخچال رسیدیم.پاین رفتن از دامنه کوه بدلیل نداشتن پاکوب کمی مشکل ونیازمند داشتن توانایی لازم است.

پس از رسیدن به دره بدلیل موقعیت خاص آن که مناسب سنگنوردیست حدود 3 ساعت برای خوردن ناهار واستراحت توقف کردیم.در ادامه مسیر با پاین آمدن از دره در ساعت 6:15 برنامه خاتمه یافت.با تشکر از دوستان

 

نتیجه انشا:دیگر هیچوقت سرپرست نمی شوم.

 

 

...خب بعضی ها تا مسواک نزنن نمیتونن کوه بیان!!

و چقدر زیباست این گلابدره...

کاش همیشه تهران اینقد زیبا بود

هرکول گروه...

سبز- آبی- سفید - سیاه...

چه بوی علفی می آید...

بالاخره فهمیدم چرا به اینجا می گن دربند...

در شبی تاریک، چشم به راه فردایی روشن...

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 12:41 |
 

 برنامه 3 روزه بينالود

 

مشخصات كوه بينالود:

ارتفاع:3220 متر                 

موقعيت جغرافيايي 36°_25'_604''N58°_50'_867''_E

وجه تسميه: بينالود به معني کوهي است که بين دو دشت قرار گرفته و آنها را از هم جدا کرده که اين دو دشت يکي دشت مشهد و ديگري دشت نيشابور است. افراد محلي  به آن بينالوت يا بنلي نيز مي گويند.

پوشش گياهي و جانوري: بدليل آب و هواي خوش و معتدل ،منطقه از پوشش گياهي مناسبي برخوردار است مانند گياهان خودرويي که در منطقه وجود دارند از قبيل گون، ريواس ، آويشن، زرشک کوهي، تمشک دم گاو ، زيره کوهي ، گلپر، و موسير. بدليل وجود همين تنوع گياهي در منطقه و وجود منطقه شکار ممنوع در نيشابور، منطقه داراي پوشش جانوري مناسبي نيز هست حيواناتي مانند قوچ،ميش،عقاب،پلنگ،گرگ،شغال،روباه در اين منطقه به فراواني يافت مي­شوند.

مسيرهاي صعود:

مسيرهاي جبهه جنوبي

مسير دو کوهي: اين يال در جهت شمال غربي پناهگاه دو شهيد قرار دارد. اين يال با شيب ملايم خود اين فرصت را به صعود کننده مي دهد تا آهسته و پيوسته خود را به قله برساند.معمولاً کوهنوردان براي در امان ماندن از خطر سقوط بهمن از اين يال براي صعودهاي زمستاني استفاده مي­کنند. از اين مسير ميتوان 5/3 ساعته به قله دست پيدا کرد.در طول مسير چند چشمه وجود دارد که مي توان آب مورد نياز را از آنها تامين کرد.

يال گرده: اين مسير سريعترين راه دستيابي به قله است. اين يال دقيقاً به روي قله منتهي و موجب مي­شود که صعود کننده در فاصله کمتري از مسيرهاي ديگر به قله برسد و به همين خاطر بيشتر کوهنوردان از اين مسير براي صعود هاي سرعتي استفاده مي­کنند.

گرده در بين يال دوکوهي و يال سوزني­ها قرار گرفته است و در سمت شمال پناهگاه دو شهيد خودنمايي مي کند.در ابتداي شروع اين يال چشمه­اي دائمي وجود دارد که کوهنوردان قبل از صعود مي توانند آب مورد نياز را در طول اين صعود از اين چشمه تامين کنند. پس از برداشتن آب بعد از 5/2 ساعت به قله مي­توان رسيد.

قسمت انتهايي اين يال در زمستان محل ريزش بهمن است و در هنگام صعود اين يال در زمستان بايد نهايت احتياط را رعايت شود.

مسير سوزني ها: اين مسير يکي از فني ترين و پر هيجان ترين راههاي صعود به قله بينالود است. از پناهگاه دوشهيد پس از 5/1 ساعت به ابتداي مسير سوزني ها مي رسيم. در اينجا پناهگاهي به همت کوهنوردان مشهد بنا شده است. پناهگاه مدرس از روي يال دوشهيد نيز قابل رويت است و ارتفاع آن 2900 متر مي باشد. از پناهگاه مدرس مي توان 3 ساعته از طريق صعود سه سوزني دشوار به قله رسيد. لازم به يادآوري است در اين مسير کوهنوردان بايد به فنون کوهنوردي آگاه باشند و چون فرد صعود کننده در طول مسير بايد معابر سنگي را پشت سر بگذارد به همين علت اين مسير از هيجان و جذابيت خاصي برخوردار است و علاقمندان بسياري را به سوي خود مي کشاند

جبهه شمالي

براي صعود به قله از اين جبهه، کوهنوردان مي توانند از شهر مشهد بعد از گذراندن 52 کيلومتربه پليس راه چناران برسند. مسير روستاي فريزي از مسير اصلي جدا شده و پس از طي 18 کيلومتر به آبادي فريزي مي رسد. در اينجا تيم پس از دو ونيم ساعت به خانه ابراهيمي که ابتداي مسير صعود است مي رسد. لازم به ذکر است اين مسير مي تواند توسط يک دستگاه نيسان طي شود. از خانه ابراهيمي به طرف پناهگاه ايماني حرکنت مي کنيم. پس از پشت سر گذاشتن باغ ها و کمي ارتفاع گرفتن به راه مالرو مي رسيم که پس از 5/2 ساعت مارا به پناهگاه ايماني مي رساند. جهت صعود به قله به طرف پناهگاه مدرس و سوزني اول از جبهه شمالي حرکت کرده و پس از 5/3 ساعت به قله ميرسيم

 

برنامه:

 

تاريخ  برنامه: 13 لغايت 16 خردادماه1386

سرپرست برنامه: بهناز رنجبر

راهنما: آقاي حسن نير آبادي (از نيشابور)

افراد شرکت کننده: مهدي امراللهي، مرتضي بدري­پور، پويا، ميرعلي حسيني، دانيال روياني، بهناز رنجبر، مهدي زمردي (عکاس)، محمدرضا شمشيري، فاطمه عباسي، نگار فدايي، علي کلاتي، محسن ونک (گزارش نويس)

وسايل فردي مورد نياز: کوله­ي حداقل 50 ليتري, کيسه خواب , باتوم , چراغ قوه , زير­انداز , لباس گرم , کرم ضدآفتاب , عينک آفتابي , کلاه لبه­دار , لوازم شخصي , 1 بطري آب (1.5 ليتري)

وسائل گروهي : 3 چادر 4 نفره , زير انداز , چراغ گاز و کتري , جعبه­ي کمک­هاي اوليه , پلاکارد گروه .

 

برنامه:

قرار ساعت 8 شب روز يکشنبه 13/3/86 روبروي درب حافظ دانشگاه بود که با کمي تاخير -به خاطر برداشتن صندلي جلوي ميني بوس- با 10 نفر ساعت 8:30 به سمت نيشابور راه افتاديم. ساعت 10:10 در ابتداي جاده­ي مشهد (ميدان بسيج) نفر يازدهم نيز به گروه اضافه شد.

روز اول:

در نزديکي‏هاي شاهرود، در استراحتگاه بين شهري نماز صبح را خوانده و به راه خود ادامه داديم تا ساعت 7 که به شهر سبزوار رسيديم، براي استراحت 10-20 دقيقه‏اي توقف کرديم و با خوردن چاي و کلوچه‏ي محلي سبزوار به سمت نيشابور حركت كرده و ساعت 9 به نيشابور رسيديم. در نيشابور با اضافه شدن دو نفر از دوستان به آرامگاه خيام رفتيم که با درهاي بسته اين مقبره به دليل رحلت امام (دوشنبه 14/3-86) مواجه شديم و به دنبال آن به مقبره عطار رفتيم که آنجا هم بسته بود. در همانجا در ساعت 10:5 صبحانه خورده شد و با راهنماي برنامه آشنا شده و مسير صعود را بررسي کرديم. به پيشنهاد راهنما مسير صعود به طور کامل تغيير پيدا کرد. (قبل از صحبت با راهنما قرار بر اين بود که صعود از جبهه­ي جنوبي و يال دوکوهي صورت گيرد و در قله بچه­ها دو دسته شوند و عده­اي از پشت قله و دره­ي اخلمد به سمت مسير و بقيه از همان مسيري که صعود انجام شده بود، برگردند.). ولي برنامه جديد صعود، مسير را كمي طولاني­تر ولي زيباتر مي­كرد از طرف ديگر در طول مسير رفت و برگشت همه­ي تيم بصورت يكپارچه و با هم مي­شد.

ساعت12 حرکت را به سمت پاي صعود يعني روستاي درخت­جوز (جوز=گردو) آغاز کرديم. در ميانه‏ي مسير نفر دوازدهم گروه نيز اضافه شد. در طي مسير روستا بارش رگبار نه­چندان كوتاه­مدت (45 دقيقه‏اي) باعث نگراني ما شد، زيرا صعود در زير باران علي­رغم اينكه تجربه جديد و خوبي مي­توانست باشد، چندان باب طبع اعضاي گروه نبود. از سوي ديگر ممكن بود برنامه زمانبندي ما را نيز بهم بزند. اما خوشبختانه با رسيدن به روستاي درخت جوز بارش باران هم متوقف شد و حوالي ساعت 1 و با بستن کوله‏ها صعود را شروع کرديم.

در ابتداي مسير آب مناسبي براي پر کردن بطريها وجود داشت که در آنجا بطري‏هاي خود را پر کرديم. بعد از 2 ساعت حرکت در ميان درختان انبوه در دره‏هاي سرسبز کوهپايه که رودي خروشان نيز در آن روان بود كه بعضاً مجبور به عبور از آن مي­شديم. حوالي ساعت 3 در مجاورت رودخانه، نهار (يك دبه عدسي خوشمزه) را كه با سختي و مشقت زياد به آنجا رسيده بود، خورديم. ساعت 3:45 دوباره به راه ادامه داديم تا ساعت 6:30 به يک دشت نسبتا وسيع از گلهاي زرد رسيديم و به دليل اينکه به گفته‏ي راهنما محل مناسبي براي چادر زدن درچند ساعت بعدي نخواهيم داشت، همانجا براي شب ماني انتخاب شد. بعد از برپا شدن چادرها و آوردن آب از رودخانه، کنار آتش مشغول خوردن تنقلات شديم. شام آنشب (كباب سوسيس) نيز گروهي بود. كه موجب شكوفايي استعداد بچه­ها نيز شد! ( يکي با چنگال، يکي با چوب، يکي با زرورق و . . سوسيس‏ها را کباب ميکردند!.) ساعت 8:30 شب خاموشي اعلام و افراد در 3 چادري که برپا شده بود و عده­اي (4نفر) نيز بيرون چادر خوابيدند.

روز دوم:

ساعت 3:30 از خواب بيدار شده و تا 4:30 مشغول جمع کردن وسايل و چادرها شديم و به حرکت ادامه داديم. در ميانه‏ي راه (حدود ساعت 7:45) با عدهاي از عشاير برخورد کرديم (محلي که آنها چادر زده بودند براي شب ماني روز اول مناسب ميرسيد، البته در فصولي که عشاير در آنجا حضور نداشته باشند). ساعت 9 در بالاترين نقطه‏اي که تا آن ساعت رفته بوديم و يک زين اسبي بود، به مدت نيم ساعت صبحانه صرف شد (اينجا بود که بعد از چندين ساعت کوهپيمايي ميتوانستيم مسير رسيدن به قله، و نه خود قله، را مشاهده کنيم). بعد از خوردن صبحانه به سمت پايين دره حرکت کرديم و در در‏ه‏اي که ديگر از درختان بلند و رودخانه خبري نبود، از يک نهر کوچک بطري‏هايمان را پر کرديم. در ميانه راه به لانه‏ي مارهايي که توسط افراد محلي سوزانده شده بود، برخورد کرديم. در همين اثنا يکي از بچه‏ها دچار حالت تهوع شد که خوشبختانه با خوردن قرص بهبود پيدا کرد. ساعت 9:45 به يک رودخانه رسيديم که در کنار آن نيز چند تخته سنگ وجود داشت. در آنجا نيز 10 دقيقه براي تمرين سنگ!!! توقف کرديم. يک ساعت بعد به خط الراس رسيديم و با گذاشتن وسايل در کنار راهنما، همگي افراد حرکت به سمت قله را آغاز کرديم. صعود به قله راس ساعت 12 صورت گرفت. بعد از گرفتن عکس به دليل ابري شدن هوا و خطر رعد و برق، ساعت 12:10 به سمت پايين حرکت کرديم. بعد از رسيدن به محلي که از راهنما جدا شده بوديم و برداشتن وسايل و تعويض عقبدار، شروع به برگشت از مسير جنوبي و مسير دوکوهي و روستاي عيش آباد نموديم. ساعت 2 استراحت 1 ساعته براي خوردن ناهار داشتيم و ساعت سه و نيم بود که راهنما با نشان دادن جانپناه دو شهيد (اين پناهگاه با ارتفاع 2445 متر و گنجايش 15 نفر در مسير قله بينالود و در دامنه کوه زرگران قرار گرفته است) و دورنماي راهي که بايد طي مي­کرديم (و يک پاکوب مشخص بود) از ما جدا شد. بعد از عبور از کنار جانپناه دو شهيد(توقفي در آنجا نداشتيم) و پايين آمدن از کتل نردبان، در ساعت پنج به پايين کوه رسيديم ولي به دليل وجود رودخانه وسيله­ي نقليه­اي که راهنما از وجود آن خبر داده بود، وجود نداشت. با توجه به اينکه اگر ما از مسير عادي صعود مي­کرديم بايد حداکثر تا ساعت 5 پايين مي­رسيديم، دو نفر از بچه­هاي گروه (در تهران) کلي نگران شده بودند و بالاخره ساعت 8 و نيم توانستند با ما با تماس بگيرند. با چند توقف 10 دقيقه­اي، حدود ساعت 9 با پاي پياده به محلي که ميني‏بوس در آنجا منتظر ما بود رسيديم( البته چند نفر از بچه­ها يک ساعت قبل با موتور يکي از دوستان محلي آقاي روياني به آنجا رسيدند).

بعد از صرف شامي که توسط دوست آقاي روياني تهيه شده بود، به سمت تهران به راه افتاديم. ساعت 5 صبح و در شاهرود دو نفر از بچه­ها براي اجراي برنامه­اي ديگر در شمال از ما جدا شدند. در ميني بوس جلسه­ي انتقادات و پيشنهادات نيز برگزار شد و در نهايت روز بعد حدود ساعت 12 به تهران رسيديم و برنامه پايان يافت.

تجربيات و مشکلاتي که در اين برنامه با آنها روبرو شديم :

1.       برنامه­هاي کوهنوردي که تعداد شرکت کننده­ها زيادند، بهتره تدارکات شخصي باشه.

2.       وقتي قرار مي­شه مسير عوض بشه حتما به يه نفر از بيرون خبر بديم.

3.       براي برنامه­هاي چند روزه که معمولا توي تعطيلات برگزار مي­شه اگر مي­خواهيم با قطار بريم، بايد حواسمون باشه که حتما از قبل بليط تهيه کنيم.

4.       وقتي ضبط ميني بوس CD مي­خوره حتما يه نفر مسئول آوردن CD باشه!

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 18:27 |
 

 

 

 گزارش برنامه دره و قله بند عیش

همراهان این برنامه :

 

آقایان :میر علی حسینی ،مهدی زمردی ،محمد رضا شمشیری ،امیر سعید پاکدل ،مهدی رافعی ،دانیال رویانی ،مسعود بخاراییان،محمود ممیوند .

خانمها : آذر و فاطمه اسلام پناه ،هانیه فلاحتی ،سمیرا مقصودی،زینب...،یه نفر مهمون دیگه

 سرپرست : مریم بیات

 

 

  برنامه :

این برنامه از دسته برنامه های متوسط بود که جلسه ی توجیهی آن در سه شنبه ی قبل از حرکت(25/2 ساعت 12:30) در یکی از کلاس های دانشکده ارائه شد. راهنمای این برنامه آقای میرعلی حسینی بودند. زمان و محل قرار برخلاف معمول ساعت 7 صبح میدان صادقیه روبرو پاساژ گلدیس بود.گروه ساعت 7:05 به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کرد(البته 5نفر از بچه ها با ماشینه یکی از مهمان ها رفتند و از ما خیلی زودتر رسیدند) و با سوار شدن به اتوبوس های حصارک به سمت دانشگاه آزاد اسلامی رفتیم. بعد از پیدا کردن جای پارک مناسب برای ماشین مهمان محترم، گروه حرکت خود را آغاز کرد. (جلودار آقای حسینی و عقب دار آقای زمردی).

پس از حدود یک ساعت پیاده روی ساعت 8:30 دیگر دیدی از شهر نداشتیم و با محیط زیبای دره روبرو شدیم. ساعت 9 در کنار رودخانه برای خوردن صبحانه توقف کردیم. پس از نیم ساعت به حرکت خود با جلوداری آقای حسینی و عقبداری آقای شمشیری ادامه دادیم .

 

وجود درختان پر از شکوفه و باغهای میوه و رودخانه های کوچک و بزرگی که در سر راه گروه قرار داشت ، باعث توقف های پی در پی گروه و عکس گرفتن بچه ها یا استراحت های چند دقیقه ای می شد.در یکی از همین استراحت ها در حدود ساعت 11:30، بنا به تصمیم سرپرست گروه به دو قسمت تقسیم شد. گروهی شامل چهار نفر( سرپرست و آقای بخاراییان و خانمهای اسلام پناه ) بخاطر خستگی بچه ها و برای تهیه نهار و درست کردن آتش در دامنه ماندند و بقیه به سرپرستی آقای حسینی به قله رفتند. و قرار بود 2 ساعت بعد برگردند. در ساعت 12:30 وجود مه شدید باعث تاخیر در حرکت گروه شد در نهایت بچه ها ساعت 2:30 به بقیه ملحق شدند. بعد از یک استراحت نیم ساعته برای نهار ،حرکت خود را به سمت پایین آغاز کردیم و از همان مسیر برگشتیم .

درطی مسیر برگشت در یک استراحت یک ربعه آقای زمردی که درباره ی مارگزیدگی و کمکهای اولیه ی مرتبط به آن مطالبی را جمع آوری کرده بودند، آنها را به صورت کنفرانسی در اختیار بچه ها قرار دادند .

تقریبا دو ساعت و نیم بعد ، بچه ها که از خستگی دیگر توان راه رفتن نداشتند ( هر 5 دقیقه یه بار 10 دقیقه استراحت می کردند!) به سمت جاده حرکت کردند و در آنجا یکی از رانندهای اتوبوس های دانشگاه آزاد لطف کردند ما را سوار کردند. ماهم با خوشحالی ساعت 6 جلوی در ورودی دانشگاه از اتوبوس پیاده شدیم .

بعد از تصفیه حساب با بچه ها برای جرایم ( که ماشاالله کم هم نبود ) و چونه زدن سر اینکه چرا من جریمه شدم و پول خورد ندارم و از این حرفا(البته فکر نکنید سرپرست کم آورد ها ، هرگز! پولو تا قرون آخر ازشون گرفتم!) همه برای خوردن بستنی از پول جریمه ها به یک مغازه رفتیم و با کوله باری از بستنی و پفک وسط خیابان منتظر اتوبوسهای میدان صادقیه ایستادیم .

ساعت 6:30 مهمان ها بعد از خداحافظی با بچه ها گروه را ترک کردند. یکسری از بچه ها تصمیم گرفتند که از حصارک تا میدان هفت تیر و ولیعصر را پیاده روی کنند! و بقیه بعد از خداحافظی با بقیه گروه با جدیت به رفتن ادامه دادند.

بقیه هم سوار اتوبوس های مترو صادقیه شدند و بعد از نیم ساعت در مترو همه از هم جدا شدند و در میان ازدحام جمعیت گم شدند. 

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 15:28 |