
یلدا یعنی
یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت


یلدا یعنی
یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

یک پرنده کوچک که زیر برگها نغمه سرایی می کند ، برای اثبات خدا کافی است . ویکتور هوگو
یک پرنده کوچک که در دل کویر، از چنگال شاهینی به تو پناه می آورد چطور؟باز هم کافی نیست؟

راینهولد مسنر در مستند چهار

دیشب مستند چهار برنامه ای دیگر را به کوهنوردی اختصاص داد و این بار مستندی از راینهولد مسنر که یکی از معروفترین کوهنوردان حال حاضر دنیا به شمار می رود .
اگر دیشب تماشای این برنامه را از دست داده اید تکرار آن امروز -چهارشنبه- از ساعت ۱۵:۳۵ تا ۱۷:۳۰از شبکه چهار سیما می باشد
گلابدره - پناهگاه کلکچال
به همراه برف بازی
لباس گرم - بادگیر - دستکش- کلاه - بطری آب - صبحانه - ناهار - کفش مناسب - یخ شکن
بیارید حتماْ.
جمعه ۷ صبح - کفش ملی تجریش
پنجشنبه- 15 آذر 1386
شب از نيمه گذشته بود كه احسان آمد. دبير انجمن كوهنوردي سابق دانشگاه صنعتي اصفهان و دانشجوي سال آخر مهندسي صنايع. اواخر شغلي يافته بود و كمتر ديده مي شد. اما هر بار كه مي آمد حرف تازه داشت.
سه سال از آغاز آشنايي ما مي گذشت و علاوه بر دوستي ريشه داري كه با هم داشتيم، مهمترين نقطه اشتراكمان كوه بود. مشورت مي خواست، براي چند فكر تازه و تعدادي ايده نو. مي خواست بر خلاف جريان حاكم در دانشگاه، كاري كنه دست دوستانش از كوه كوتاه نشه...
حرف هايمان تا 3 بامداد ادامه داشت. فكر مي كرد و صحبت مي كرد، همان چيزي كه هميشه باعث مي شد احسان را بيشتر و بيشتر دوست داشته باشم...!
در مورد برنامه فردايش گفت: [با ... مي ريم كلاه قاضي] [كلاه قاضي چند روزه بسته س، بياين با ما بريم سيد ممد] [ا ؟ برا چي بستنش؟ خوب ميريم همون اطراف چرخي مي زنيم و ميايم، فردا موتور داريم!] [باشه، خوش بگذره، مواظب خودتون باشين...]
و لبخندی زد و رفت...
جمعه- 16 آذر 1386
از سيد ممد اومديم. 26 نفر بوديم. به همه خوش گذشته بود...آخر برنامه به کمک به کمک یکی از ایده های احسان برای بچه ها از تفاوت کوهنوردی و طبیعت گردی صحبت کردم...
ساعت 2:30 عصر، صداي لرزان پژمان از گوشي تلفن: [حامد احسان سقوط كرده] [چي؟ كجا؟] [شاهكوه] [كي؟] [چند دقيقه پيش...]
به سرعت يه كوله مي بندم. همه ش تصوير مرحوم محدثه ... كه اسفند 84 پيكر بي جانشو تو يخچال قبله دنا پيدا كردیم مياد تو ذهنم. تلفن دست بردار نيست: [سلام، چي شده؟] [هنوز هيچي نمي دونم، احسان تو شاهكوه سقوط كرده] [حامد، احسان...] [مي دونم، بگو بچه ها تا 10 دقيقه ديگه آماده باشن] [آقای منصوری یه نفر تو شاهکوه...] [بله، من دارم میام اونجا]...
نمي خوام قبول كنم سرنوشت احسان هم مثل محدثه با مرگ رقم خورده، به همين خاطر همه ش عجله رفتن دارم، 2 تا از بچه ها آماده شدن و اومدن محل قرار، منتظر چند نفر ديگه هستيم. آقاي...رئيس هيات تو منطقه هستن: [سلام، دوستتون...] [سلام، ميدونم، شما كجا هستين؟] [من هنوز به محل حادثه نرسيدم، ولي چيزي كه از اين فاصله مي بينم] [چي مي بينين؟] [احتمال زنده بودنش خيي كمه] [چند متر سقوط كرده؟] [بيش از 100 متر...] نمي دونم چه جوري خداحافظي كردم، يه لحظه هيچی نديدم، فقط احسان و محدثه بودن كه جلوم وايساده بودن و مي خنديدن، به خودم ميام، بقيه هم اومدن، حركت مي كنيم، به بچه ها نمي گم احسان فوت كرده، می خوام فکر کنن دوستشون برای زندگی یه ساعت بیشتر فرصت داشته...! هنوز براي نجاتش عجله مي كنيم...
ساعت 5:30 عصر همان روز:
كنار جنازه احسان نشستم. گروه امداد كوهستان، چند كوهنورد با تجربه و تعدادي هم از هلال احمر اينجا هستن. خوشبختانه نذاشتن بقيه از كوه بيان بالا و هيچكدوم از دوستاش اين پيكر دلخراش رو نديدن. همنوردش هنوز بهت زده اينجا وايساده. داشتن از يه مسير دست به سنگ مرتفع صعود مي كردن. به جايي ميرسن كه نه راه پيش داشت و نه راه پس. نه طناب، نه حمايت، نه صبر! احسان 140 متر سقوط مي كنه و همنوردش به زحمت پايين مياد. جنازه رو بسكت مي كنيم....
بقيه بچه ها هم اومدن بالا...داريم دوستمون رو مي بريم پايين....دوستمون لاي يه عالمه كيسه جسد و طناب بسكت، آروم خوابيده...ياد محدثه افتادم...ياد ديشب ساعت 3: [ا ؟ برا چي بستنش؟ خوب ميريم همون اطراف چرخي مي زنيم و ميايم، فردا موتور داريم!] [باشه، خوش بگذره، مواظب خودتون باشين...]
و لبخندی زد و رفت...
...
اون ديگه هيچوقت لبخند نمی زنه، هیچوقت كاري نمی كنه که دست دوستانش از كوه كوتاه نشه، هیچ ایده ای نداره و هیچوقت دبیر پرتلاش و دوست داشتنی انجمن نمی شه...باید باور کرد احسان دیگه نیست...هیچوقت، هرگز...
کاش...
کاش با ما آمده بود...
کاش کمی احتیاط بیشتر، چند متر طناب،...
کاش می گذاشتند برای بعد...
کاش...
افسوس....

برگرفته از:http://damavand80.persianblog.ir/ «گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر این ضایعه دردناک و غم انگیز را به خانواده این عزیز و جامعه کوهنوردی و دانشجویی، تسلیت عرض می نماید. روحش شاد»




برنامه
«ایستگاه ۵ توچال»، به برنامه «قله توچال» تغییر پیدا کرد.
قرار: ۶:۴۵- کفش ملی تجریش
جمعه ۲۳ آذر ۸۶
۷ صبح- کفش ملی تجریش
تجهیزات لازم: لباس گرم - دستکش - کلاه - صبحانه و ناهار- بطری آب ۱.۵ لیتری- کفش مناسب- گتر- یخ شکن
سرپرست برنامه: محمد رضا رضائیان
|
تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم ! در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود! حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!! و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه مي كند!!!!!!!!!!!! | ||||
سفر به كاروانسراي مرنجاب
سفر به كوير كاشان (مرنجاب) به همراه دوستاني صميمي كه دل آنها به وسعت كوير ، بزرگ و دوست داشتني است .
سفر آغاز تجربه اي تازه است و يكي از راههاي شناخت انسان وطبعيت
همسفران من تجربه خوبي از زندگي در شرايط سخت داشتند و همه آنها تجهيزات لازم براي ماندن در كوير را به همراه آورده بودند .
مسير تهران – قم – كاشان و بالعكس مسير رفت و برگشت ما بود
ساعت 6 صبح پنجشنبه مورخه 15 آذر 1386 به اتفاق 15 نفر از دوستان تهران را به مقصد كوير كاشان ترك نموديم و در ساعت 14 بعد از ظهر به كاروانسراي مرنجاب رسيديم . بعد از صرف نهار و بازديد از كاروانسرا در ساعت 15 در كنار يكي از تپه هاي شني درياچه نمك ، چادرهاي خود را برپا نموديم و مشغول گرفتن عكسهاي مورد علاقه دوستان و تماشاي مناظر اطراف و همچنين شناسايي منطقه از بالاي تپه شني ، توسط سرپرست براي كوير پيمايي فردا .
با برپايي آتش و نغمه سراييهاي شاد دوستان و مرور خاطرات دانشجويي چنان فضا با نشاط و دلپذير شده بود كه تا پاسي از شب همه بيدار بوديم و زمزمه و همخواني شعر سر ميداديم :
امشب در سر شوري دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب يک سر شوق و شورم
از اين عالم گويی دورم
با ماه و پروين سخنی گويم
از روی مه خود اثری جويم
جان يابم زين شبها
می کاهم از غمهای
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها
******
روز جمعه 16 آذرماه 1386
بعد از جمع كردن چادرها و گذاشتن آنها در ميني بوس با توجه به بارندگي هوا در ساعت 8:30 صبح به سمت درياچه نمك حركت كرديم تا بار ديگر از زيبايهاي خلقت لذت ببريم . با توجه به خشك بودن درياچه سرعت خوبي در حركت داشتيم و براي جذابيت بيشتر تصميم گرفته شد در وسط درياچه صبحانه صرف شود و در همين حين گنجشكي كه توسط يك شاهين در حال صيد شدن بود به جمع پناه آورد و تا دفع خطر از آن كمي بيشتر آنجا توقف كرديم و درساعت 11 به جزيره سرگردان رسيديم و بعد از انداختن چند عكس يادگاري به سمت كمپ حركت و در ساعت 15 به كاروانسرا رسيديم كه با همكاري دوستان نهار تهيه شد و در ساعت 16 از كاروانسرا به سمت مبدا حركت نموديم و در ساعت 22 به تهران رسيديم البته با كوله باري از صفا و صميميت بيشتر ، بين اعضاي گروه .
محمود مرادی









|
نام قله / كشور / ارتفاع به متر / اولين فاتح ( مليت ) / تاريخ اولين صعود Everest اورست / نپال و تبت / 8848 يا8850 / ادموند هيلاري ( زلاندنو ، انگلستان ) ، تنزينگ نورگي ( نپال ) / 29 مي 1953 K2 كي دو / پاكستان و چين / 8611 / آ. كامپگنوني ، ل. لاسدلي ( ايتاليا ) / 31 جولاي 1954 Kangchenjunga كانچن جونگا / نپال و هند / 8586 / گ. باند ، ج. براون ، ن. هاردي ، س. استريتر ( انگلستان ) / 25 مي 1955 Lhotse لوتسه / نپال و تبت / 8516 / ف. لوچسينگر ، ا.ريس ( سوئيس ) / 18 مي 1956 Makalu ماكالو / نپال و تبت / 8463 / ج. كوزي ، ل. تري ، ج. فرانكو ، گ. مگنون گيلتسن ، ج. بوير ، س. كوپه ، پ. لروكس ، آ. ويالاته ( فرانسه ) / 15 مي 1955 Cho Oyu چو آيو / نپال و تبت / 8201 / ه.تيچي ، س. يوخلر ( اتريش ) ، پاسانگ داوا لاما ( نپال ) / 15 اكتبر 1954 Dhaulagiri دائولاگيري / نپال / 8167 / آ. اسكلبرت ، ا. فورر ، ك. دايمبرگر ، پ. داينر ( سوئيس ) ، نيما دورجي ، ناوانگ دورجي ( نپال ) / 13 مي 1960 Manaslu مانسلو / نپال / 8163 / ت.ايماميشي ، ك. كاتو ، م. هيگتا ( ژاپن ) ، گ. نوربو ( نپال ) / 9 مي 1956 Nanga Parbatنانگاپاربت / پاكستان / 8125 / هرمان بوهل ( اتريش ) / 3 جولاي 1953 Annapurna آناپورنا / نپال / 8091 / م. هرزوگ ، ل. لاچنال ( فرانسه ) / 3 ژوئن 1950 Gasherbrum I گاشربروم 1 / پاكستان و چين / 8068 / پ.ك. شوئينگ ، آ.ج. كوفمن / 4 جولاي 1958 Broad Peak برود پيك / پاكستان و چين / 8047 / م. اشموك ، ف. وينترستلر ، ك. دايمبرگر ، ه. بوهل ( اتريش ) / 9 ژوئن 1957 Gasherbrum II گاشربروم 2 / پاكستان و چين / 8035 / ف. موراوك ، س. لارچ ، ه. ويلن پارت ( اتريش ) / 7 جولاي 1956 Shisha Pangma شيشا پانگما / تبت / 8013 / هسو چينگ و تيم 9 نفره اش ( چين ) / 2 مي 1964 14 تايي ها: كوهنورداني كه موفق به صعود 14 قله بالاي هشت هزار متر فوق الذكر شده اند به ترتيب عبارتند از : 1 - رينهولد مسنر ( ايتاليا ) ، 2 - جرزي كوكوچكا ( لهستان ) ، 3 - ارهارد لرتان ( سوئيس ) ، 4 - كارلوس كارسوليو ( مكزيك ) ، 5 - كريستف وليشكي ( لهستان ) ، 6 - خوان اویارزابل ( اسپانيا ) ، 7 - سرجيو مارتيني ( ايتاليا ) ، 8 - پارک یونگ سوک ( كره ) ، 9 - هونگ گیل اوم ( كره ) 10 - آلبرتو اینوراتگی 11 - هان وانگ یونگ ( کره ) ايرانيان 8000 متري : قلل 8000 متري هيماليا كه به زير گامهاي ايرانيان در آمده است بهمراه نام فاتحان و سال صعود به شرح زير مي باشد . لازم بذكر است كه هر تيم متشكل از تعداد بيشتري ( حدود 20 نفر ) كوهنورد بوده است ، ليكن تنها به ذكر نام افراديكه بر بالاي قله ايستاده اند اكتفا مي گردد ؛ هر چند كه اين پيروزي آنها بدون همياري همنوردانشان غير ممكن بوده است . به ترتیب سال صعود : 1354 - مانسلو – اسدي (صعود شخصی) . 1376 - گاشربروم 2 – محمد حسن نجاريان ( زنجان ) ، حميد رضا اولنج ، رسول نقوي (تیم ملی) . 1377 - اورست – حميد رضا اولنج ، جلال چشمه قصاباني ( همدان ) ، محمد حسن نجاريان ، محمد اوراز ( نقده ) (تیم ملی) . 1379 - چوآيو – محمد اوراز ، رضا زارعي ( تهران ) ، داود خادم ( تهران ) ، يزدي پور ، فرجي ، اكبر مهدي زاده ( نقده ) ، گلپريان (تیم ملی) . 1379 - شيشاپانگما – محمد اوراز ، اكبر مهدي زاده ، داود خادم (تیم ملی) . 1379 – اورست - سعيد طوسي ( كوهنورد ايراني مقيم آمريكا كه بدون هيچ هيئت همراهي و تنها با يك شرپا قله را صعود كرده است ) 1380 - ماكالو – جلال چشمه قصاباني ، محمد اوراز و 5 نفر ديگر (تیم ملی) . 1381 - لوتسه – اقبال افلاكي ، داود خادم ، رضا زارعي ، محمد اوراز ، جلال چشمه قصاباني ، محمد حسن نجاريان ، اكبر مهديزاده ، رضا بهادراني ، امين عظيمي ، مقبل هنرپژوه ، حميد ناصري ، رضا سليماني (تیم ملی) . 1383 - برودپیک - مهدی اعتمادفر و امیر جابر انصاری (صعود شخصی) . 1384 - اورست - فرخنده صادق ، لاله کشاورز ، اقبال افلاکی ، رضا زارعی ، جلال چشمه قصابانی ، عظیم قیچی ساز ، محمود شعاعی و رضا بهادرانی (تیم ملی) . 1384 - برودپیک - کاظم فریدیان (صعود شخصی) . به ترتیب حروف الفبای اسامی افراد : اسدی : مانسلو 1354 اعتماد فر ، مهدی : برودپیک 1383 افلاکی ، اقبال : اورست 1384 - لوتسه 1381 زنده یاد اوراز ، محمد : لوتسه 1381 - ماکالو 1380 - شیشاپانگما 1379 - چوآیو 1379 - اورست 1377 اولنج ، حمید رضا : اورست 1377 - گاشربروم دو 1376 بهادرانی ، رضا : اورست 1384 - لوتسه 1381 اجابر انصاری ، امیر : برودپیک 1383 چشمه قصابانی ، جلال : اورست 1384 - لوتسه 1381 - ماکالو 1380 - اورست 1377 زنده یاد خادم ، داود : لوتسه 1381 - شیشاپانگما 1379 - چوآیو 1379 سلیمانی ، رضا : لوتسه 1381 شعاعی ، محمود : اورست 1384 زارعی ، رضا : اورست 1384 - لوتسه 1381 - چوآیو 1379 صادق ، فرخنده : اورست 1384 طوسی ، سعید : اورست 1379 عظیمی ، امین : لوتسه 1381 کشاورز ، لاله : اورست 1384 گلپریان : چوآیو 1379 فرجی : چوآیو 1379 فریدیان ، کاظم : برودپیک 1383 قیچی ساز ، عظیم : اورست 1384 مهدیزاده ، اکبر : لوتسه 1381 - شیشاپانگما 1379 - چوآیو 1379 ناصری ، حمید : لوتسه 1381 نجاریان ، محمد حسن : لوتسه 1381 - اورست 1377 - گاشربروم دو 1376 نقوی ، رسول : گاشربروم دو 1376 زنده یاد هنرپژوه ، مقبل : لوتسه 1381 یزدی پور : چوآیو 1379 توضيحات۱ : 1 - 14 قله 8000 متري طي 14 سال از 1950 تا 1964 ( همزمان با جنگ جهاني دوم و پس از آن ) فتح گرديدند . 2 - رينهولد مسنر و پيتر هابلر اولين افرادي هستند كه اورست را بدون استفاده از كپسول اكسيژن صعود كردند . 3 - رينهولد مسنر اولين شخصي است كه به تنهايي اورست را صعود كرد ( بدون شرپا ) . 4 - اختلاف اولين و آخرين قله 8000 متري تنها 835 متر است . 5 - اورست به نام كاشف انگليسي آن نامگذاري شده است . |
توضیحات۲: لازم به ذکر است که آمار درج شده مربوط به صعودها تا سال 1384(2005 میلادی) می باشند.
برگرفته از سايت: http://www.climbing.ir
از سری برنامه های گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر
کویرنوردی مرنجاب کاشان
پنج شنبه و جمعه
15و16 آذر
جلسه توجیهی: 3 شنبه ساعت 13- دانشکده مهندسی پلیمر
مهلت ثبت نام: 2 شنبه – تا ساعت 15
هزینه ثبت نام : 10 هزار تومان
سرپرست و مسئول ثبت نام: مریم بیات
ثبت نام فقط به صورت نقدی امکانپذیر می باشد.
شرکت در جلسه توجیهی کاملاْ الزامی است.
آغاز فصل جدیدی از زندگی تان را به شما و خانواده محترم تبریک و شاد باش عرض می نماییم.
به امید دیدار شما بر روی قله های موفقیت در زندگی
روابط عمومی گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر
پناهگاه پلنگچال
جمعه ۹ آذر ۸۶
۷ صبح - کفش ملی تجریش
- لباس گرم +دستکش و کلاه +یک وعده صبحانه + یک وعده ناهار+بطری آب
یادتون نشه
پاشید بیاید که برف اومده، کلی خوش می گذره ها...(یه نیگاه به عکسای هفته پیش بندازید)
عکسهای "حسن نجاریان" عضو تیم ملی کوهنوردی کشورمان که از قلههای اورست، ماکالو، لوتسه، گاشربروم(1) در مناطق هیمالایای پاکستان و نپال گرفته شده، در گالری خانه عکاسان به نمایش درمیآید.
در این نمایشگاه 50 قطعه عکس از نجاریان که در سفرها و اردوهایی که در ایران تشکیل شده و منجر به صعود قله اورست و 4 قله 8000 متری توسط ایرانیان شده در معرض دید عموم قرار میگیرد.
این نمایشگاه 6 آذرماه در خانه عکاسان ایران افتتاح خواهد شد و تا 15 آذرماه ادامه خواهد داشت.
علاقهمندان میتوانند روز افتتاحیه ساعت 5 بعدازظهر و سایر روزها ساعت 9 صبح تا 7 بعدازظهر به گالری خانه عکاسان ایران واقع در تقاطع خیابانهای حافظ و سمیه، طبقه همکف حوزه هنری مراجعه کنند.
گزارشی از برنامه کويرمرنجاب
گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پليمر
بهمن ماه 1385
(از زبان يکي از شرکت کنندگان)
کويرمرنجاب درشمال شهرستان آران وبيدگل ازتوابع شهرستان کاشان دراستان اصفهان قراردارد.اين کويرازشمال به درياچه نمک آران وبيدگل ،ازغرب به کوير مسيله ودرياچه نمک حوض سلطان وحوض مره ،ازشرق به کويربند ريگ وپارک ملي کوير وازجنوب به شهرستانهاي آران وبيدگل محدودمي شود.
ارتفاع متوسط کويرمرنجاب از سطح آبهاي آزاد درحدود۸۵۰ متر مي باشد.قسمت عمده اين کوير پوشيده از تپه هاي شني وريگزاراست.اين منطقه از نظر پوشش گياهي بسيار غني وبيشتر شامل گياهان شور پسند از جمله درختهاي گز وتاق وبوته هاي قيچ است.
پوشش جانوري منطقه بدليل وجودآب وغذاي فراوان غني است .از جمله حيوانات اين منطقه مي توان به گرگ، شغال، کفتار، روباه شني، گربه شني، بزمجه، آفتابپرست، انواع مارمولک، مار، عقرب، تيهو، عقاب، شاهين و...اشاره کرد درسال اخير يک جفت پلنگ نيز در منطقه مرنجاب مشاهده شده است .
برنامه بازديد از کوير مرنجاب با سرپرستي آقاي دانيال روياني و حضور 23 نفر 19 تا21 بهمن ماه 1385 اجرا شد که 15نفرايشان رابانوان و8 نفر را آقايان تشکيل مي دادند.
قرار بود فارغ از سر و صداي زندگي شهري جمعه اي متفاوت را در دل کوير تجربه کنيم. شايد اين اولين باري بود که هر يک از ما در خانه اي با اين قدمت و پيشينه صبحانه ميخورديم. در حين خوردن ناگاه به اين فکر کردم شايد فکر چنين لحظاتي را هيچگاه نکرده بودم . با اينکه نميدانستم چگونه انسانهايي در اين مکان روزگار گذراندهاند، اما از اينکه شايد در جاي گذشته آنها بودم احساس خوبي داشتم.
بعد از صرف صبحانه از خانه "طباطباييها" به سمت کوير حرکت کرديم. با مينيبوسي که از قبل هماهنگ شده بود حرکت به دل کوير را آغاز کرديم. کوير با آن وسعت بيکران و بوته هاي خار و گلهاي خشک شده طلايي رنگ که تا دور دستها کشيده شده بود، براي اکثر اعضاي گروه بديع و تماشايي بود.
ايکاش زودتر به اينجا آمده بوديم، پيش از طلوع آفتاب تا لااقل طلوع خورشيد در کوير را از دست نداده بوديم. ديده بوديم که خورشيد سرخ و نارنجي از انتهاي افق سر بر مي آورد و تنها لحظه اي امان مي دهد تا با چشم غير مسلح به تماشايش بنشينيم.
مقصد اوليه کاروانسراي مرنجاب بود، هر از گاهي از ميني بوس پياده ميشديم و راهنما توضيحاتي راجع به کوير و آنچه در کوير بود ارايه ميداد که در نوع خود جالب بود. مناظر اطراف زيباتر و زيباتر ميشد. به جز بوته هاي خار، تپه ماهورها با آن فراز و فرود آرام و انحناهاي کوتاه و بلندشان ديگر چشم اندازهاي کوير را تشکيل مي دادند.
از دور مي شد كاروانسراي عهد صفوي (مرنجاب) را ديد و چند ماشين و چند توريست که آمده بودند زيبايي زندگي را در پهناي کوير لمس کنند.
فضاي کاروانسرا با خاطره کاروانسرا ،زنگ شتر و صداي غازهايي که اينک بر حوض آب شيرين مجاور شنا مي کردند براي همه اعضا جالب بود.
در جاده اي منسوب به جاده ابريشم راهي دل کوير شديم. وسايل اضافي را در ماشين باقي گذاشتيم، اندکي آب، لباس گرم و کمي خوراکي براي يک راهپيمايي سه ساعته کفايت مي کرد. انگار بر کوير باران باريده باشد و اينگونه راه رفتن کمي سخت به نظر مي رسيد. هر کس مي توانست رد پايي روي زمين باقي بگذارد.
آرام آرام در دل درياچه نمک پيش مي رفتيم. گرفتن چند عکس يادگاري در حين مسير وقت زيادي نميگرفت. دقايقي را در تنهايي و خلوت کوير سپري ميکرديم. برخي با هم از زيبايي کوير ميگفتند. تصوير مات و بدون تحرک درياچه انسان را از زمان و مکان به جايي در بي مکان و بي زماني فرو مي برد. همه چيز در رکود و سکوت بود و وزش آرام و هوهوي گوش نواز باد تنها نشانه زندگي در آن برهوت منجمد به نظر مي رسيد. ناخودآگاه به ياد شعر زيباي فريدون مشيري مي افتم و صداي گرم استاد شجريان كه به زيبايي تمام اين شعر را جاودانه كرده است :
بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخههاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيـــــــــد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال لالهها و سبزهها
خوش به حال غنچههاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
اي دل من گرچه دراين روزگار
جامه رنگين نميپوشي به كام
باده رنگين نمينوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مِي كه ميبايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
و اين سه خط را با خود تكرار ميكنم :
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
درياچه اي تنها به عمق چند سانتي متر و وسعتي سپيد که به سرزمينهاي يخ زده شبيه بود و در آن دورها در انعکاس محوي از جزيره سرگردان بر سطح کريستال هاي نمک گم مي شد. برخي با پاي برهنه، برخي جوراب بهپا و برخي با کفش و دمپايي به حرکت ادامه ميدادند. به جزيره سرگردان رسيديم. جزيره سرگردان مکان صرف ناهار شد. زيبايي اين جمعه هر لحظه کامل و کاملتر ميشد.
پس از اندکي استراحت بايد به محل شروع حرکت در کوير ميآمديم. بازگشت را شروع کرديم و انگار هر لحظه دلتنگتر ميشدم از بازگشت. به تپه ماهورها و رملها رسيديم. راهپيمايي بر تپه ماهورها اما تجربه متفاوتي بود. ردپاي عبور يک کفشدوز و مسير فرار خرگوش و تعقيب يک روباه را هم مي شد با چشم دنبال کرد. دانههاي کوچک شن در هوايي سرد و زمستاني، گرماي مطبوعي را در خود ذخيره کرده بودند. بعضي ها چند قدمي بدون کفش بر اين شن ريزهاي قهوه اي راه رفتند و چند بازي براي تقويت و آشنايي با حس جهت يابي انجام دادند. از اين خوشحال بوديم که لااقل غروب زيباي خورشيد را در کوير ميبينيم. دوربينها همه منتظر اين صحنه بودند. حتي کسي که انطرفتر از ساعتي قبل منظره غروب را تصوير برداري کرده بود.بانزديک شدن به ساعت رفتن ،زمان رفتن آرام آرام نزديک مي شد و بايد راهي کاشان ميشديم. با کولهباري از خاطرات به يادماندني از سرزمينهاي خشک اما زيبا. خداحافظي از کوير را با شب و ستارگانش تمام کرديم.
با تشکر از تمامي اعضاي گروه، ميهمانان، سرپرست برنامه و راهنماي گروه که در کمال هماهنگي براي اجراي به يادماندني اين برنامه کوشيدند.
احمد علی

سنجاقک راهبه ای کوچک بود که بر سرانگشت درختی به مراقبه نشسته بود. درخت، بودا بود و برابر اين هر دو، کوهی بود بزرگ و برومند. کوه، حکيمی فروتن و خاموش بود. بودا دستانی سبز و سرافراز داشت در جستجوی نور.
حکيم سينه ای گشاده داشت پذيرای روشنی و راهبه، بال هايی ظريف و زلال داشت برای عبور آفتاب. دست درخت در جستجوی سوالی بود، سينه کوه و بال سنجاقک نيز. سنجاقک می خواست بداند اين باغ از کی است و سرانجامش چيست؟سوال درخت هم همين بود و پرسش کوه نيز.
*
دست درخت در جستجوی سوالی بود، سينه کوه و بال سنجاقک نيز.
سنجاقک می خواست بداند اين باغ از کی است و سرانجامش چيست؟سوال درخت هم همين بود و پرسش کوه نيز.
سنجاقک روزی تمام را به پرسش اش فکر کرد اما پاسخی نبود جز شگفتی، پس سکوت کرد.
درخت، قرنی به سوالش انديشيد اما جوابی نيافت جز بهت، پس خاموشی برگزيد.
و کوه نيز هزاران سال پرسيد و پرسيد و پرسيد اما پاسخی جز پژواک حيرت نيامد، پس او نيز صبورانه و خاموشانه حيرتش را تحمل کرد.
*
انسان از آن حوالی می گذشت، از کنار درخت و کوه وسنجاقک.
سوال انسان نيز همان بود اما سوالش را چنان بلند پرسيد و چنان آن را به هياهو و غوغا آغشت که خلوت سنجاقک را آشفت و ساحت کوه را شکست و حرمت بودای پير را نگه نداشت.
خدا به درخت و سنجاقک و کوه گفت: همگی در جستجوی يک پرسشيد اما تنها انسان است که سوالش را اين گونه بلند و بی محابا می پرسد. او را ببخشيد که جهان را اين همه به پرسش می آشوبد.اما پرسيدن های او شور اين جهان است. وهر چند پاسخی ز حيرت نيست اما جهان بی شور و خروش پرسش، چندان هم زيبا نيست. از او بگذريد شايد او نيز چون شما روزی مقام خاموشی را دريابد.
*
انسان گذشت و سکوت درخت و کوه سنجاقک را به خنده گرفت. آنها هيچ نگفتند و تنها نگاهش کردند.نگريستن آموزگاری دانش آموزش را !
عرفان نظرآهاری
گزارش برنامه شیرپلا-ایستگاه 5 توچال
شرکت کنندگان :احمد علی علیزاده – مهدی زمردی – محمد رضا شمشیری – فائزه رضائی
سرپرست و گزارش نویس: فائزه رضائی
عکس: زمرد
تاریخ: 2/9/86
برنامه ی اصلی پاکسازی جنگل کارا بود ولی با پیشنهاد سرپرست برنامه و قبول اعضای شرکت کننده(تعداد خیلی زیاد بود و راضی کردنشان کاری بس دشوار)برنامه به برنامه ی دربند-شیرپلا و شیرپلا-ایستگاه 5 تبدیل شد. برنامه از ساعت 7:30 صبح شروع شد در حالی که هوای بسیار مطبوعی بود . در مسیر شیرپلا از حدود دوراهی اوسون-شیرپلا برف کمی مشاهده می شد که هرچه بالاتر می رفتیم برف هم بیشتر می شد. در ساعت 10 به شیرپلا رسیدیم و بعد از صرف صبحانه در ساعت 10:45 به سمت ایستگاه 5 حرکت کردیم. در مسیر شیرپلا-ایستگاه 5 برف هم شروع به باریدن گرفت و هوا کمی سرد شد ولی بسیار بسیار زیبا بود. لذت بودن در کوهستان اون هم در اولین برف سال و سفیدی مطلق رو نمیشه توصیف کرد. فوق العاده زیباست . وقتی ابرها پائین میان و مه همه جا رو فرا می گیره و فقط می شه 2،3 متر اطراف رو دید. وقتی برف دست نخورده و صاف رو می بینی و دلت نمیاد اون رو خراب کنی(البته بچه ها نتونستن جلوی خودشونو بگیرن ). بالاخره بعد از 2 یا 2:30 ساعت کوهنوردی و لذت بردن از طبیعت در ساعت 12:30 به ایستگاه 5 رسیدیم. ایستگاه 5 خیلی شلوغ نبود و ما بعد از 1 ساعت و نیم نهار و نماز ساعت 2 به سمت پائین از سمت مسیر ولنجک راه افتادیم و در ساعت 6 بعد از ظهر به میدان تجریش رسیدیم .
دشتهایی چه فراخ / کوههایی چه بلند / آ آ... / در گلستانه در گلستانه چه بوی علفی می آید /
من در این آبادی من در این آبادی پی چیزی میگشتم / پی خوابی شاید پی نوری .ریگی.لبخندی
عجب برفی.woooow!!!

و عجب هوایی...

پناهگاه شیرپلا،صبحونه به همراه دیدار صمیمانه از مدیریت ساختمان...!

بگو برف بباره، ای یار،
دام،دام .....دام

به نظر شما کجا رو می شد پاکسازی کرد؟؟

ظهور ۴ خوران برفی...

به اینا می گن نقاب...
کاش بودی و می دیدی

و اما مراسم پاکسازی "رشته کوه البرز" با موفقیت کامل به انجام رسید...

ادامه مراسم به همراه حمل آشغال ها به پایین (به علت تعداد نیروی کم از نیروهای غیرانسانی کمک گرفتیم)
(ببخشید،چون ماشین با سرعت بالا در حال حرکته، دیافراگم دوربین کم آورد)

پاکسازی جنگل کارا
جمعه ۲ آذر ۸۶
۷ صبح
کفش ملی تجریش