اولین صعود تیم کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی
امیرکبیر به
دومین قله مرتفع ایران
قله 4850 متری علم کوه،
را
تبریک می گوییم.
اولین صعود تیم کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی
امیرکبیر به
دومین قله مرتفع ایران
قله 4850 متری علم کوه،
را
تبریک می گوییم.
صعود افتخارآمیز تیم 7 نفره ایرانی به سرپرستی لیلا
اسفندیاری، به
قله 8125متری
نانگاپاربات
را تبریک می گوییم.
به امید بازگشت پرشکوهشان
| بدشانسي و حادثه در لنين | ||
| ||
سلام بچه ها.همون طور که میدونید تو این دوره من مسئول کمیته آموزشی گروه کوهم و در بعضی از برنامه ها به تناسب برنامه و خطرات احتمالی برنامه ، مطالب آموزشی مرتبط رو براتون شرح میدم.کوهنوردی یه ورزش لذت بخشه اما همون طور که هممون میدونیم با خطراتی همراهه که اگر به اونها توجه نکنیم و راه مقابله با اونهارو ندونیم نه تنها دیگه لذتی نداره بلکه ممکنه خاطره ی تلخی رو برای ما یا همنوردامون به جا بگذاره . در همین راستا من مطالب آموزشی گفته شده در برنامه ها رو در وبلاگ قرار میدم تا هم مروری بشه برای بچه هایی که در برنامه بودن و هم کسانیکه نبودن بتونن از این مطالب استفاده کنن.بچه ها بهتره این مطالب رو سرسری نگیرید و بخونید چون اتفاق برای شما ممکنه رخ بده .در برنامه جنگل نوردی مطلبی در مورد مسمومیت های تزریقی ارائه شد که در ادامه میتونید اون رو بخونید :
مسموميتهاي تزريقي ( گزش و گاز گرفتگي )

شايع ترين و بيشترين نوع مسموميت تزريقي، گزيدگي توسط حشرات و خزندگان مي باشد . كه موجب مسموميتهاي خفيف و شديد در افراد مي شوند . بخصوص در كشور ما كه با وضع جغرافيايي خاص خود و اختلاف جوي داراي جانوران سمي فراوان و گوناگوني است كه شناسائي آنها براي پيشگيري و درمان ضروري است . انواع حيوانات مثل عنكبوتها - مارها – كرمها و حشرات مختلف مي توانند موجب ترشح سم شوند كه در بسياري موارد چندان خطرناك نيستند . با وجود اين در بعضي موارد ممكن است موجب عوارض خاصي شوند .
به دنبال گزش حيواناتي مثل زنبور ، عنكبوت، عقرب ، مار يا برخي از موجودات دريايي بسيار خطرناك و كشنده مي باشد. علت مرگ ممكن است اثرات مستقيم ماده سمي بر روي بدن يا بروز حساسيتي شديد (آنافيلاكسي) باشد.
در برخي نيز علت مسموميت مي تواند ورود دارو يا سموم مختلف به بدن توسط اجسام از جمله سر سوزن باشد . ( مثل تزريق داروي اشتباه مقادير بيش از حد و غير مجاز دارو ، تزريق زياد دارو هاي مخدر و غيره ) مسموميت تزريقي به علت ورود سم به داخل بافت هاي بدن يا خون ، از خطرناك ترين انواع مسموميت است و در بعضي مواد به سرعت باعث مرگ فرد مي باشد .
يك امدادگر در برخورد با فردي كه مورد گزش حشره يا خزنده اي قرار گرفته است ابتدا بايد برآوردي از وضعيت و علائم ايجاد شده در شخص مسموم نموده و ميزان شدت و حدت آنرا حدس بزند تا بتواند اقداماتي را كه براي مسموم لازم است انجام دهد .
راهنماي كلي جهت اجتناب از بندپايان سمي
1- با عادات و صفات بندپايان سمي آشنا شويد .
2- مزاحم حشرات يا آشيانه آنها نشويد .
3- هنگام اطراق در صحرا , لباسهاي مناسب و بسته بپوشيد .
4- لباس هاي رنگي و روشن , حشرات را جلب مي كنند .
5-از مصرف خوش بو كننده ها نظير ادكلون , اَفترشيو و اسپري مو اجتناب نماييد .
6- وقتي در صحرا هستيد , از مواد دور كننده حشرات استفاده كنيد .
7- تا شناسايي كاملي از حشره پيدا نكرديد , هرگز آنرا لمس نكنيد .
طنزيمات برنامه هاي گروه كوه
برنامه
: پياده روي در جنگل
مكان
: روستاي دَلِسم - ويسَر در حوالي روستاي كندلوس – جاده چالوس
زمان
: روز پنجشنبه و جمعه مورخه 13 و 14 تيرماه 1387
سرپرست
: سركار خانم مريم بيات
راهنما
: آقاي مهندس مير علي حسيني
تعداد
افراد شركت كننده : 35 نفر
محل
حركت : ساعت 6:30 صبح از جلوي دانشگاه امير كبير
***********************
اين
حكايت واقعي نيست و جنبه تمثيلي و طنز دارد و تشابه اسامي بكار رفته
كاملاً تصادفي ميباشد .
سيمرغ در جنگل
برگرفته از كتاب منطق الطير
عطار نيشابوري
راويان اخبار و طوطيان شکر شکن شيرين گفتار
حکايت و روايت همي نموده اند که در
روزگاران قديم طايفه اي از دانشمندان و مهندسان (مرغان) همه در مجمع " شوراي
صنفي" جمع آمدند تا برای خود پادشاهی برگزینند امّا نمی دانستند
که چه کسی لایق این پادشاهی است به خاطر همین ، تلاش آنان برای یافتن پادشاه بی
ثمر می ماند تا این که روزی هدهد (مير علي) آمد و گفت : من پادشاهی را
می شناسم که از همه برتر و
بهتر است پادشاهی که نامش سیمرغ است اما برای رسیدن به این پادشاه
باید راه طولانی كوه قاف را پيمود كه از جنگل هاي روستاي دَلِسم – ويسَر در
جاده چالوس ميگذرد .
دانشمندان و مهندسان (مرغان) پس از مدتی صحبت
با هدهد پذیرفتند و گفتند :اینک برای طی کردن این راه
باید برای خود رهبری برگزینیم تا ما را در این
راه طولانی همراهی و سرپرستي کند پس برای انتخاب رهبر ، قرعه کشی
کردند و قرعه به نام "مريم خاله" افتاد
بنابراین جمیع دانشمندان و مهندسان (مرغان) پذیرفتند که با "سرپرستي
مريم خاله" و "راهنمايي هدهد مير علي" راه
را برای رسیدن به "سیمرغ" (پادشاه اصلی) آغاز کنند .
دانشمندان و مهندسان (مرغان) قبلاً
با "عطار نيشابوري" آشنا بودند چون فقط از دكان او
عطر و گلاب ، گل گاو زبان ، زردچوبه - چايي و ادويه جات و ....
ميخريدند ، بدين سان آنها باهم همپيمان شدند كه هرچه سريعتر راهي اين سفر خطر ناك
يا به عبارتي "برنامه گل گشت" شوند و گفتند حال كه ما دستمان به
عطار نمي رسد بهتراست ميعادگاه خود را زير حافظ و امير كبير بگذاريم (البته
پل حافظ) كه ازفضايل اين مردان بزرگ هم بهره مند شويم . بالاخره روز موعود فرا
رسيد و ساعت 7 صبح همه مرغان راهي سفر خطر ناك خود شدند .
آنها ازجاده كرج - چالوس رفتند رفتند رفتند تا
به كنار فروشگاه دهاتي و ماهان رسيدن و براي خوردن صبحانه توقف نمودن و البته دو
تن از افراد با تجربه و سينه سوخته تاب فراق نياورده و به خاطر شور و اشتياق
زياد خود را به درون نهر آب انداخته و تني به آب زدند . بعد از خوردن صبحانه ،
دوباره به را افتادند و از مسير مرزن آباد – كُجور رفتند رفتند رفتند تا
هنگام ظهر به جنگل روستاي دَلِسم – ويسَر رسيدند . همگي با رهبري سرپرست (مريم
خاله) و راهنمايي هدهد (مير علي) حركت در جنگل راآغاز نمودند .
زيباي هاي جنگل خيلي زياد بود و
دانشمندان و مهندسان (مرغان) همه محو تماشا و سرپرست (مريم خاله)
نگران و دايماً هشدار مي داد كه مبادا از بقيه جدا شويد و جا بمانيد كه
خطرها در پيش است . و احتمال دارد خرس گنده ، گربه نره يا روباه مكّار
گولتان بزنند و بلايي به سرتان بياورند .
بعد از چند ساعت پياده روي در جنگل
و با تاريك شدن هوا ، هدهد (مير علي) گفت امشب را در اين منزل
اطراق مي كنيم . كه اين سخن همه دانشمندان و مهندسان (مرغان) را خوش آمد و و
سريع به دو دسته تقسيم شدند گروهي چوب براي سوزاندن جمع كردند و گروهي ديگر چادرها
را برپا نمودند . بعد از روشن شدن آتش همه به دورش جمع شدن و برنامه معارفه
انجام شد و جذاب تر از آن برگزاري كلاس فشرده آموزشي با عنوان "دفع
گزندگان سمي و خطرناك به نامهاي كبري و مرجان " بود با قبولي تضميني و
صددرصد رايگان . البته با نمايش و انجام حركات پانتوميم توسط تني چند از مرغان
هنرمند و همچنين مرور درس "چگونه با رعد برق مهربان باشيم"
كه براي همگان جالب بود . و بعدش هم خواب با اعمال شاقه و سرو صداي مرغان
ذوق زده .
باري فردا صبح سرپرست (مريم خاله) همه
را شمارش كرد و نتيجه را به هدهد (مير علي) گزارش داد و او
چندين ساعت به ليست اسامي نگاه كرد و خنديد و اشك
شوق ريخت و فرياد زد"اي جماعت از خودتان شادي در وكنيد " كه ما
به كوه قاف رسيديم و اگر خوب دقت كنيد شما سي نفر همان سيمرغ اصلي هستيد و ما ديگر
به راه ادامه نخواهيم داد و به ما مقصود خود رسيده ايم و از همين مسيري كه
آمده ايم بر ميگرديم .
همه مرغان از اين خبر خوشحال شدند و به
يكديگر تبريك مي گفتند و بعد از چندين بار شمارش معلوم گرديد كه سي و پنج
نفر هستند ولي اصلاً به روي خودشان نياوردند و با صداي بلند ميخنديدند و
پايكوبي ميكردند و ميگفتند " ما دو تا گيلاسيم هي "
"سيمرغ اصلي هستيم تا شب همينجا هستيم" " آهويي دارم
خوشگله فرار ..."
گروه سي و پنج نفره
"سيمرغ" با خوشحالي تمام و براي رساندن اين پيروزي و موفقيت به گوش
جهانيان از كوه قاف پائين آمدند و مسير بازگشت را در پيش گرفتند . وشب هنگام
به تهران رسيدند .
كوه نامه باب هفتم حكايت سيمرغ در جنگل
مجمعی کردند مرغان
جهان
در اتاقِ "شورا " ميان ساختمان
جمله گفتند سرپرست روزگار
امتحانامون تموم شد
برنامه بزار
هدهد آشفته دل پر
انتظار
در میان جمع آمد بی قرار
گفت ای مرغان به چالوس
ميرويم با اتوبوس يا
ميني بوس ميرويم
جملگي بايد رويم تا
جنگل
دور شويم از مردمان
انگل
رفته است از شهر برون سيمرغ ما
گويي يا گشته ملول
از دست ما
كوله كفش كلاه رخت و
لباس
با خود آريد تا
نباشيد آس و پاس
سرپرست فرمود فردا هفت
صبح
جملگي جمع ميشويد در زير پل
عزم راه كردند و رفتن اين
گروه
تا رسيدند بر درختان هلو
سينه ي سوخته به نهر آب زدند
در درون آب هي
فرياد زدند
ممدا ميگفت ای پرندگان بر و بحر
من
نیم مرغی چو مرغان دگر
در ادب خود را بسی پرورده
ام
همچو مرتاضان ریاضت کرده ام
هم مجيد با جامه گان خيس
خود هيچ نبودش
ترسي حتي يك نخود
ظهر هنگام رسيدن بر
قرار
پس كمي راه رفتن تا نهار
بعد از آن حركت شدن تا
شامگاه هدهد
دانا بگفت اين خوابگاه
يك گروه چوبهاي خشك جمع مي كند
يك گروه چادر برپا مي كند
شعله هاي آتش در مي
كشيد همزمان
با آن گروه جيغ ميكشيد
هم كلاس عقرب و هم مار
بود
نام آنها مرجان و
كبري بود
بعد هر كسي نامش
بگفت
رشته
و سال ورودش را بگفت
هر كسي چيزي بياورد
بخورد
پس شدن در كيسه هاي خواب خود
جمع مرغان صبح شمارش ها شدند
شد مشخص سي و پنج تن شدند
هدهد دانا غذايش را
بخورد
خنده اي كرد چون كسي ديشب نَمرد
پس بگفتا يافته ام سيمرغ را
چون
كه دقت كرده ام اين ليست را
ما ز كوه قاف پائين مي رويم
ما
زبالائيم بالا مي رويم
تا توانيد خنده و شادي كنيد
تا
به تهران ميرسيم بازي كنيد
هفت شهر عشق را "عطار"
گشت عاقبت از
راه چالوس رفت به رشت
برنامه
: صعود به قله الوند
مكان
: شهرستان همدان
زمان
: روز پنجشنبه و جمعه مورخه 19 و 20 ارديبهشت 1387
سرپرست
: آقاي مهندس محمد رضا شمشيري
راهنما
: آقاي مهندس مجتبي زينال
تعداد
افراد شركت كننده : 17 نفر
محل
حركت : ساعت 6:30 صبح از ترمينال آزادي (غرب)
یک راز از هزار راز الوند
توضيح: ميرزا محمود خان کاتب به پيروي از مرشد
خود شيخ ابو محمد (اعلي اله المقامه) راپورت وقايع الوند را به طور کميک مکتوب
نموده و افعال محيرالعقول از بابت سفرنامه را می نگارد.
آن محرم اسرار؛ آن مقرب
انوار، آن هر درب بستهای را مفتاح، منشاء پليمر و قانون و سهگاه، آن فرزند پلي
تكنيك و شاگرد امير كبير " شیخ ابو محمد شمشيري" ، از نوابغ
روزگار و ملازم کردگار بود.
باري او پس از چهل شبانه روز ناله و زاری ،
نیایش و ستایش ، ذکر دعا و اوراد و سر تعظیم و تکریم بر آستان مرشد و پیر خود
سائیدن ،به مرتبتی دست یافتی که استاد بزرگ و مرشد او دل به رحم آمدی و رضایت دادی
که یک راز از هزار راز ناپوشیده جبال الوند را بر او باز گويد .
ايشان بعد از شنيدن سخن استاد به فكر فرو رفتي
و با خود زمزمه ها نمودي . و تصميم بگرفت تا هر روز اوامري صادر فرمايد
رئيس الگروه
بعد از مشورت با حكماي علم جبال ، تيليفون همراه ورداشتي و اوامر ذيل را صادر
فرمودي تا عوام الناس را از گمراهي بيرون بيآوردي .
شنبه: هر
کس از رعايا كه قصد عزيمت به بلاد همدان را دارد به اينجانب اطلاع واصل نمودي .
يکشنبه: من
از الآن الی قيام يوم الدين به شما امر ميكنم كه بعد از دريافت پيامها
و اوامر به من اطلاع داده تا بدانم چند نفريد.
دوشنبه:
امر مينمائيم به صغير و كبيرتان كوله ، كيسه و طعام از اهم
ملزومات است . هيچيك از رعايا فراموشش ننمايد . والا شخص خاطي اخراج و بايد
جلوی قبله عالم تعظيم نموده و دوهزار بار دست مبارکش را ببوسد.
سه
شنبه: اي جماعت آب نيز از اهم ملزومات است .
چهار
شنبه: رئيس الگروه درشكه بزرگي از براي
سفر آماده نمودي و براي بازيد آن به گاراژ رفت . وبا خوشحالي به همگان اطلاع
دادندي كه فردا 7 صبح در محل استراحتگاه درشكه چي ها اجتماع كنيد و هر
كس اوامر را جدي نگيرد او را در حياط عمارت خوابانده به پشتش شلاق بزنند و به جای
تشرف به مزار عرفا و فلاسفه وی را مجبور مينمائيم به جنگل كارا و سربند و
دربند رود .
پنجشنبه
: ساعت شش از دسته گذشته، رفتيم اطراف دايره معظم آزادي که
يکی از عمارتهاي محيرالعقول بوده و هر کس از بلاد مختلف به اينجا وارد شده
مي رود آن را زيارت می نمايد. رئيس الگروه در وسط صالون گاراژ ايستاده تا
همگان او را بيابند و بعد از رسيدن آخرين نفر و پيوستن به جماعت شيخ با دست راست ،
سمت چپ را نشان داد و همه را به سوي مركب هدايت نمودي .
بعد
از سوار شدن به مركب جمله خلايق شروع كردندي به شيرين كاري ، ولي گويا صاحب
مركب يعني همان درشكه چي پخش انواع آهنگ فرنگی و طرب انگيز و نمايش افعال
قبيحه و اطوار فرنگی و نشان دادن عکس هر کس ديگری را ممنوع كرده بوده
و ميگفت سيستم صوت خراب است . ايضاً
بعد
از طي مسافتي زياد و طولاني و دور شدن از بلاد تهران ، درشكه كنار
كاروانسرايي متروك توقف كرد، جهت قضاي حاجت و رفع خستگي كاروانيان و بعد از اندكي
، كاروان دوباره به راه افتاد . رئيس الگروه بعد از حركت درشكه چندين
بار بوسيله دستان مبارك و چرتكه ديجيتال رعيت را شمارش كردند و فرمودند: آيا
در اين مدت سارقين و اجانب به ما حمله ور شدند و يا در مركب اتفاقي رخ داده
و شما خبر داريد و به ما خبر نداديد؟ عرض کرديم: کور بشويم اگر خبر داشته باشيم و
به شما نگوئيم. فرمودند: پس چرا يكي از كاروانيان نيست . همه رجال و نسوان شيون سر
دادندي و رئيس الگروه خود را از مركب پائين انداختي و با سرعت به سمت
كاروانسرا هجوم نمودي . (در اين موقع جماعت به هم نگاه كردندي و بر شجاعت
رئيس غبطه خوردندي) في الحال رعيت جا مانده به علت نداشتن ساعت و برحسب عادت ، وقت
را فراموش كرده و ساعت 10 صبح درحال انجام فريضه ظهر و عصر بود . رئيس
الگروه وقتي او را ديد ، اشک شوق افشانده و بقاعده يک ساعت به سجده رفته،
خوابش برد.
سپس
مركب دوباره به راه افتاد و بالاخره كاروان در هنگام ظهر به مقصد رسيد و بلا درنگ
كاروانيان از براي صرف اطعمه به كنار مزار شيخي رفتند كه مي گفتندي از
اولياء بوده و سراينده اشعار روان و نامش باباطاهر. جماعت بساط خود پهن
نمودي و پنجه در نان و اشكنه فرو بردي و چاي داغ و اشربه
مي بلعيدي .
در
اين هنگام والده گرامی ما از طهران تيليفون فرموده، با شعف و شادمانی خبر داد که
طياره آقاجواد، عموزاده ما از مشهد بلند شده و بدون اينکه با طياره های ديگر تصادف
نمايد يا با طيور و پرندگان برخورد نمايد يا داخل عمارات طويل برود و يا به کوه
اصابت نمايد يا دچار احتراق شود و يا به جای تهران به بغداد مسافرت نمايد و يا موقع
فرود لاستيک آن آتش بگيرد، در طياره خانه مهرآباد فرود آمده و آقاجواد صحيح و سالم
به طهران وارد شد. الحمدلله
باري
رعايا بعد از صرف نهار و اطعمه از طرق معمول كه همان پاي كوه و گنج نامه باشد به
سمت پناهگاه ميشان حركت نموده و بعد ازظهر بدانجا رسيد . رئيس الگروه
بعد از آنكه انگشت مبارك خود را در دهان خيس كرده به سمت بالا برده و بعد از
مدتي كه به آسمان خيره شده بود هوا را ناخوش ديد و دستور داد
اطراق ميكنيم و خلايق بعد از گذاشتن اثاب و اثاثيه خود در
پناهگاه ، هر يك به طرفي رفتندي و تا هنگام شام چرخ ميزدندي . پناهگاه
ميشان محل اطراق كاروان مكان خوب و مجهزي بود و نياز به خسبيدن در بيرون از
پناهگاه نبود .
رئيس
الگروه فرمودند : وعده ما فردا ساعت پنج صبح به سمت قله و همگان هل هله
كنان تا پاسي از شب زدند و خوردندي و مشغول شادماني بودندي . و بعد از آن
فقط حاج مهدي غيور معروف به زمرد ، به تنهايي در بيرون خسبيد . خدايش
اجر دهد .
طبق
قرار رئيس الگروه البته كمي با تاخير به خاطر بهبود هواي جو
صبح زود حركت به سمت جبال الوند آغاز گرديد . البت با جلوداري و
ارشادات مجتبي زينال الدوله (حفظ هم اله) . وبعد از قريب به دوساعت تمامي
رعيت به حول و قوه الهي و با درايت رئيس الگروه و مشاورين هيفده گانه اش همه
كاروان به بالاترين نقطه جبال رسيدندي و بعد از چندي بخاطر سرماي شديد و طوفان و
بوران و ريزش برف ، عزم به پائين نمودي و به هنگام ظهر در كنار مزار شيخ ابو
علي سكني گزديدي و بساط سور سات به راه انداختي و مطابق وعده بعد از ظهر به سمت
بلاد تهران حركت آغاز كردي .
در
بين راه يكي از ضعيفه ها بخاطر كاهش شمار مرگ و مير و حفظ جان خلائق شروع به ايراد
سخن كردي و در باب رعد و برق و طرق نجات از آن سخن بسيار
نHk
گفتي
و توصيه موكد داشتي كه به هنگام بروز رعد و برق از كليه آهن آلات و اجناس مشابه
فاصله گرفتي و همچنين از مناطق بلا خيز دوري گزينيد . رعيت به خاطر آگاه شدن از
خطر رعد و برق و حفظ جان خود سوالات زيادي داشتي و او فقط به بعضي از
آنها كه صلاح مي دانست پاسخ مي داد . بالاخره كاروان جبال الوند به هنگام اول شب
جملگي صحيح و سلامت به موطن خود رسيدند . و رعيت بعد از رسيدن جملگي فرياد
ميزدند "شمشيري دوست داريم شمشيري دوست داريم"
. الحال ديگر هيچ خبری نداريم، در سبعه آتيه مجدداً راپورت مکتوب خواهيم
نمود.
دوم
ربيع الثاني سنه 1429 مطابق با 20 اردوبهشت يكهزار سيصد و هشتاد و هفت
خورشيدي - ميرزا محمود خان کاتب
جنگل نوردی
دلسم به کٌلیَک
پنج شنبه و جمعه
13و 14 تیرماه 87
جلسه توجیهی: یکشنبه- 9 تیر - ساعت 12:30 - دانشکده پلیمر
مسئول ثبت نام: شوکا شجاعی
پناهگاه اسپید کمر
جمعه 7 تیرماه 87
قرار: 7 صبح - کفش ملی تجریش
عکسهای بالا از یک موقعیت و مربوط به مسیر صعود به قله ارفه (ارفع) واقع در جاده فیروزکوهه که توسط بنده و جناب زمردی در تاریخهای۹ آذر ۸۶ و ۳۱ خرداد ۸۷ گرفته شده خوشحال می شیم نظر خودتونو در موردش بنویسید

گزارش برنامه الوند
تاريخ برنامه : 20و19/ارديبهشت / 1387 - سرپرست : محمدرضا شمشيری – تعداد :17 نفر
گزارش نويس :محمدرضا شمشيری
مقدمه : شهر همدان مرکز استان همدان در غرب ايران واقع است. شهر همدان در دامنهٔ شرقي کوه الوند واقع شده که يکي از پنج شهر تاريخي-فرهنگي ايران شناخته شدهاست. مرکز استاني به همين نام است که در سيصد و شصت کيلومتري جنوب غربي تهران قرار دارد در ارتفاع ۱۸۰۰ متري از سطح دريا. ميدان مرکزي (ميدان امام) اين شهر توسط مهندسان آلماني طراحي شده و به نقشه شعاعي معروف است که ۶ خيابان اصلي بطور موازي به ميدان اصلي شهر وصل شده و بلوارها بصورت رينگهاي اول و دوم آنها را منقطع کرده که در نوع خودکم نظير است .شهرستان همدان با وسعتي حدود ۴۱۱۸ کيلومتر مربع، از خط الراس رشته کوه الوند تا مرزهاي شرقي استان کشيده شدهاست . شرقيترين نقطه اين شهرستان ۴۹ درجه و ۲۷ دقيقه غربيترين آن ۴۸ درجه و ۲۰ دقيقه از نصف النهار گروينچ فاصله دارد و در حد فاصل ۳۴ درجه و ۳۵ دقيقه، تا ۳۵ درجه عرض شمالي واقع شدهاست. شهرستان همدان، از شمال به شهرستانهاي رزن و کبودرآهنگ، از جنوب به تويسرکان و ملاير، از شرق به استان مرکزي و از غرب به شهرستان بهار محدود ميشود. در جنوب شهرستان همدان، ارتفاعات کوهستان الوند قرار دارد، که خط الراس اين ارتفاعات مرز طبيعي شهرستانهاي همدان و تويسرکان را تشکيل ميدهد و دشتهاي همدان، قهاوند، دشت نشر و قسمتي از دشت رزن - فامنين در حد فاصل اين ارتفاعات قرار گرفتهاند. بلندترين نقطه شهرستان همدان در قله الوند با ارتفاع ۳۵۸۴ متر و پستترين نقطه آن زمينهاي عمر آباد با ارتفاع ۱۶۰۰ متر است، که محل خروج رود قره چاي ميباشد. متوسط ارتفاع اين شهرستان نيز از سطح دريا حدود ۱۸۲۰ متر است.
شرح برنامه :
برنامه طبق قرار قبلي در ساعت 45/6 از ترمينال آزادي شروع و در ساعت 21 روز بعد در ميدان آزادي پايان يافتي . مي گفتمي ؛ از قبل 36 عدد بليت رديف ( معادل پارسي رزرو) کرده بودمي . آخرين نفر در ساعت 7 به ما ملحق شدي . او که نفس نفس مي زدي نبود امکانات را دليل ديرکرد خود بيان کردي ولي سخن گزافه مي گفتي . پس از جابجايي بار و بنه اتوبوس در ساعت 20/7 حلک و حلک ( شايدم هلک و هلک ) به سمت شهر ساحلي بندرعباس نه ، به سمت همدان راه افتادي . در راه مجيدآقا که مرد باتجربه اي بودندي درباره فتوحات و اعمال و افعال خود سخن ها گفتی . ناگاه خودروي بزرگ عمومي ( اتوبوس) در ساعت 11 کنار زدندي و جمله خلايق به خوردن انواع خوراکي هاي مجاز و داراي نشان الحلال مشغول شدندي و در ساعت 25/11 سوار بر اتوبوش شدي که من پس از شمارش جمله خلايق متوجه شدي يکي از بندگان خدای غايب بودي و خود پياده و خلايق بدنبال او دوان . و چون او را يافتي از او علت را جويا شدي که گفت : گفتم اين شرط آدميت نيست / مرغ تسبيح گوي و من خاموش . چون به ساعت 40/12 به همدان واصل شدي و بر خاک باباطاهر ابن سينا آن مرد خدا شتافتي و برسر مزارش غذاها خوردي و در ساعت 15 به سمت گنج نامه ره نهادي و به ساعت 45/15 بر پاي کوه رسيدي و پس از آمادگي در ساعت 55/15براه افتادي و در نهايت به ساعت 25/17 به پناهگاه رسيدي . چون موقعيت جوي مناسب نبودي و باد شديدي وزيدن گرفتي ؛ اين حقير ماندن را به رفتن صلاح ديدندي و در پناهگاه سکني گزيدي و تا ساعت 23 نشاطها راندي و خندهها کردي و شام خوردي و در ساعت 23 برادران در سالن برادران و جملگي خواهران مکرمه در سالن خواهران خسبيدي . بيدار باش را در ساعت 5 نهادي که چون اين حقير در آن ساعت بيدار شدي هوا را مناسب نديدي و بيدار باش را نيم ساعت عقب نهادي و جملگي خلايق را در ساعت 30/5 بيدار نمودي و پس از صرف صبحانه شامل حليم تازه و غيره با نهادن کوله ها در پناهگاه، در ساعت 10/6 به سمت قله به راه افتادي .درضمن بايد گفتندی که در مسير با بودن چشمههای متعدد مشکل آب نبودی . در راه باد تندي وزيدن گرفتي اما جمله افراد با قدرت قدم برداشتي و در راه دو مرتبه استراحت کردي و ساعت 30/8 به قله رسيدي که بدليل بارش برف و وزش باد شديد اين حقير ماندن را جايز ندانستي و پس از اخذ عکس يادگاری، در ساعت 45/8 بسمت پاي کوه براه افتادي . ساعت 30/10 به پناهگاه رسيدي و پس از تسويه حساب با پناهگاه (1000 تومان به ازا هر نفر) به سمت گنجنامه از مسيري ديگر که کمي سخت تر بودي، براه افتادي و در ساعت 12 بدانجا واصل شدي و پس از بازديد از آنجا به سمت آرامگاه ابن سينا آنيکي مرد خدا براه افتادي و در جوار مزارش کباب کوبيده صرف نمودي و نشاطها رفت و در ساعت 15 به ترمينال همدان رسيدي و سوار بر اتوبوس شدي و در راه جلسه نقد گذاشتي و همان طور که ابتداً عرض شد در ساعت 21 به تهران رسيدي . در پايان ، از راهنماي عزيز ،مجتبي جون تشکر مي کنمندي . در ضمن هزينه اين سفر 11000 تومان شدندي ...