تبليغاتX
گروه کوهنوردی دانشکده پلیمر پلی تکنیک

از سری گزارش های ماهانه گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر

 

گزارش آبان 88

 

-        این بخش به طور آزمایشی و به منظور اطلاع رسانی از وضع گروه به اعضا، در سایت قرار داده شده و نسخه دیگری در برد دانشکده نصب می­گردد.

 

-        برنامه های زیر در این ماه انجام شد:

o     هفته اول: راهپیمایی و جنگلنوردی آب بر-گشت رودخان به سرپرستی علی آشتیانی با شرکت 14 نفر (گزارش برنامه به دست گروه نرسیده)

o     هفته سوم: تمرین سنگ نوردی به سرپرستی طلایه جلالی با حضور 8 نفر (گزارش برنامه به دست گروه نرسیده)

o     هفته چهارم: ایستگاه پنج به سرپرستی مریم جلقازی با شرکت 15 نفر (گزارش برنامه به دست گروه نرسیده)

در این ماه به طور میانگین بیش از 12 نفر در برنامه ها شرکت کردند. در برنامه ایستگاه پنج 14 نفر از دانشجویان 88 ای شرکت داشتند.

 

-        سرپرست برنامه ها توجه داشته باشند که ارائه گزارش شفاهی در جلسات گروه یا پرکردن فرم اطلاعات برنامه، به منزله گزارش کتبی برنامه نخواهد بود و گزارش برنامه باید به فرم PDF (جهت آرشیو) و word (جهت نشر در سایت) به گروه تحویل داده شود.

 

-        مشابه برنامه کویرنوردی، در برنامه جزیره نوردی امسال نیز اولویت با کسانی است که در برنامه های زمستان حضور داشته و در جلسات گروه نیز شرکت نمایند.

 

-        یاد آوری می­شود که جلسات گروه یکشنبه هر دوهفته یکبار ساعت 17 در دانشکده برگزار می­شود و موضوعاتی مثل ارائه گزارش برنامه های اجرا شده توسط سرپرست برنامه ها، توضیح و توجیه برنامه­­های دو هفته پیش رو، کلاس­های آموزشی، پرسش از سرپرست برنامه ها و هیئت رییسه و موارد دیگر در آن مطرح می گردد.

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 16 آذر1388 و ساعت 11:44 |

گزارش برنامه گلابدره

 

جمعه 10/مهر/ 1388 خورشيدي

شركت كنندگان : علي آشتياني، پوريا رستمي، عليرضا غلامی، مجيد شاه کرم، هادي عباسي ،طلايه جلالي (سرپرست) و دو نفر از دوستان آقای عباسی

سرپرست و گزارش نویس : طلایه جلالی

با تشکر از مسئول پیگیری گزارش برنامه ها

 

شروع حركت:ساعت 7:30 از پاي كوه

ساعت 8:30 حدود 20 دقيقه براي صبحانه توقف كرديم.

سپس به مسير ادامه داده و با استراحت هاي كوتاه  ساعت 10:30به پناهگاه رسيديم.

 

تا ساعت 12 استراحت كرديم ....

2

 

و...ساعت 12.:صرف نهار!!!!!! و كشف استعداد هاي اعضاي جديد و فعال 88اي!!

  

3

 

بعد از نهار اتفاقي آقاي مرادي را  ديديم و باتفاق ايشان به سمت پايين حركت كرديم.

 4

 

 

ساعت 13 به سمت پايين حركت كرديم و حدود ساعت 15 به جمشيديه رسيديم.

  

و در نهايت...آقاي آشتياني (سرپرست كل!) اعضا را كيك-بستني لادن مهمان كردند!!

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 6 آبان1388 و ساعت 11:35 |

گزارش برنامه گلگشت دشت هویج

زمان برنامه :۱۷/۷/۱۳۸۸                                              دشت هویج، دید از ضلع جنوب به شمال

سرپرست برنامه : احسان بخشنده                                 

شرکت کنندگان:1)احسان بخشنده(سرپرست) 2)مرتضی گنجایی 3)حامد وکیلی 4)محمد رضا شمشیری 4)محمد شهبازی 5)محمود حسینی 6)مجتبی کوشا 7)سمانه حیدریان 8)فاطمه اسلام پناه 9)لیلی جاویدفر 10)طلایه جلالی 11)پریسا مرتجی 12)پرنیان مرتجی 13)پرستو لطفی 14)نگین نوارچی 15)طناز میرفخرایی 16)مریم جلقازی

گزارش نويس : مریم جلقازی

 

دشت هویج یا گُرچال نام دشتی واقع در البرز مرکزی در استان تهران است.

این دشت در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا و در بالای روستای افجه در نزدیکی لواسان قرار گرفته و گفته می‌شود در گذشته در آن هویج کشت می‌شده است، هر چند که امروزه اثری از هویج در آن یافت نمی‌شود. هم اکنون نیز دهقانان افجه به کشت محصولات مختلف کشاورزی در آن مبادرت میورزند و وجود باغهای گیلاس نیز در آن مشهود است.

در ضلع شمالی دشت، گردنه افجه قرار دارد که بقایای راهی مالرو در آن موجود است؛ این راه، دشت را که در لواسانات واقع است به دشت لار و دیگر ارتفاعات البرز مرکزی مرتبط می سازد. روایت است که ناصرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار از این گردنه برای رفت و آمد با کالسکه به دشت لار و سایر ییلاقهای آن نواحی استفاده می کرده اند.

از قله‌های مجاور دشت می‌توان از قلهٔ ریزان (۳٬۶۵۰ متر)، پرسون (۳٬۱۰۰ متر)، آتشکوه‌ (۳٬۸۵۰ متر) و مهرچال (۳۹۲۰ متر) نام‌برد.

وجه تسمیه این دشت با گُرچال از ترکیب دو نام گُر + چال گرفته شده است.

گُر و یا آگِر در گویش ایرانیان باستان به معنای آتش (هنوز هم واژه گُر گرفتن به معنی شعله‌ور شدن آتش در زبان فارسی به کار می‌رود) و چال نیز به معنای جایگاه بوده است که این دشت را در گذشته گرچال به معنای جایگاه آتش یا آتشدان می نامیده اند. گمان بر این است که علت این نامگذاری گرمتر بودن این دشت نسبت به قله های سر به فلک کشیده اطرافش همچون یک آتشدان و پدید آمدن جانپناهی برای فرار از سرمای مرگ آور بوده است. به روایتی دیگر این دشت سرزمین آتش ایزدی بوده است که بنا بر روایات شاهنامه، فرانک پس از مرگ همسر جوانش آبتین به دست ضحاک و برای فرار از ستم وی، فرزند خردسالش فریدون را در آنجا به دست دشتبان سپرده است تا بزرگ شود.
 
گزارش برنامه :

 قرار بچه ها ساعت ۶:۳۰مقابل درب رشت بود که ما ساعت ۷:۳۰ حرکت کردیم.

 ساعت ۸:۴۵به روستای افجه رسیدیم و بعد از ۱ ساعت کوهپیمایی (با شنیدن صدای الاغ ها)  در بین راه برای صرف صبحانه توقف کردیم و بعد از ۱۰-۲۰ دقیقه به حرکت ادامه دادیم و ساعت ۱۰:۳۰به دشت افجه(دشت هویج) رسیدیم و بعد مستقر شدیم و معارفه ی بچه های 88ای و آشنا شدنشون با بقیه انجام شد.در این حین یه دفعه بارون شدیدی گرفت و برای اینکه گرم بشیم شروع به بازی کردیم و تا

بعد آماده ی خوردن غذا شدیم که از قضا این دفعه تگرگ اومد! و خلاصه نفهمیدیم چه جوری غذا خوردیم!(اگر چه سرپرست وچند تا ازبچه ها بدون کاپشن و لباس گرم هیچ احساس سرمایی نمی کردن ولی بعضی ها داشتن از سرما یخ میزدن) می خواستیم آتیش روشن کنیم که به خاطر خیسی چوب ها این راهم چاره ساز نبود.بعد سرپرست به بچه ها پیشنهاد کردند که به قله ریزان بریم اما این پیشنهاد به خاطر سردی و نامساعد بودن هوا از طرف اکثر بچه ها رد شد.

موضوع جالب اینجاست که بعد از نیم ساعت هوا انقدر آفتابی شد که کسی باورش نمی شد تا نیم ساعث پیش داشت از آسمون تگرگ می بارید.

40-30 دقیقه بعد از اینکه هوا خوب شد یعنی ساعت ۱۵:۳۰ از همون مسیر برگشتیم و ساعت ۱۷پایین بودیم. تو راه برگشت برای رفتن به دستشویی نگه داشتند که متاسفانه در اونجا کیف دکتر گنجایی گم شد ودر آخر هم ساعت۱۹ مقابل درب رشت بودیم و برنامه خاتمه یافت.


+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت 18:13 |

از سری گزارش های ماهانه گروه کوهنوردی دانشکده مهندسی پلیمر

 

گزارش مهر 88

 

-        این بخش به طور آزمایشی و به منظور اطلاع رسانی از وضع گروه به اعضا، در سایت قرار داده شده و نسخه دیگری در برد دانشکده نصب می­گردد.

 

-        برنامه های زیر در این ماه انجام شد:

o     هفته دوم: گلابدره به سرپرستی طلایه جلالی با شرکت 8 نفر (گزارش برنامه به دست گروه نرسیده)

o     هفته سوم: دشت هویج به سرپرستی احسان بخشنده با حضور 16نفر (گزارش در دست تدوین جهت چاپ است)

o     هفته چهارم: نسن به کندلوس به سرپرستی میرعلی حسینی با شرکت 14 نفر (گزارش در حال نگارش است)

در این ماه به طور میانگین بیش از 12 نفر در برنامه ها شرکت کردند. همچنین 9 نفر برای بار اول در برنامه ها حضور داشتند که 6 نفر از ورودی جدید دانشکده بودند. لازم است از دوستان عزیر 88ای از جمله خانم مریم جلقازی به خاطر گزارش نویسی از برنامه دشت هویج و شرکت آقای پوریا رستمی در دو برنامه تشکر کرد.

 

-        پس از جلسه گروه در تاریخ 2۴ شهریور جهت چیدن تقویم پاییز، به منظور بررسی امکان اجرای برنامه های پیشنهادی توسط اعضا، تاخیری در اعلام تقویم این فصل ایجاد شد. همین مورد (عدم تناسب برنامه با تقویم پاییز) باعث تعویق و در نهایت لغو برنامه ویسر به نوشهر و جایگزینی آن با برنامه نسن به کندلوس در هفته آخر مهر شد [پست قبل با توجه به این تغییر تصحیح گردیده].

 

-        طبق روال دو فصل گذشته مبنی بر برگزاری جلسه پیشنهاد سرپرستی و ایجاد تغییرات احتمالی تقویم یک هفته پس از اعلام موقت آن، این ماه نیز جلسه ای در 19 مهر برگزار شد. علیرغم ذکر این موضوع ذیل پست مربوط به "تقویم موقت پاییز"، افراد مورد صلاحیت سرپرستی در این جلسه حضور نداشتند و جلسه با حضور 7 نفر برگزار شد و تنها به توجیه افراد جهت برنامه جنگلنوردی پرداخته شد. موضوع تعیین سرپرستی به یکشنبه دو هفته بعد از آن جلسه یعنی یکشنبه 3 آبان موکول شده است.

 

-        یاد آوری می­شود که جلسات گروه یکشنبه هر دوهفته یکبار ساعت 17:30 در دانشکده برگزار می­شود و موضوعاتی مثل ارائه گزارش برنامه های اجرا شده توسط سرپرست برنامه ها، توضیح و توجیه برنامه­­های دو هفته پیش رو، کلاس­های آموزشی، پرسش از سرپرست برنامه ها و هیئت رییسه و موارد دیگر در آن مطرح می گردد.

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 27 مهر1388 و ساعت 21:35 |

 

 

گزارش برنامه قله توچال 

 

زمان برنامه :  8و9/5/88                                

سرپرست برنامه : تهمينه عنايتي                                 

شرکت کنندگان : مريم حسيني ، تهمينه عنايتي ،

آقاي اسدي،آقاي چيني فروش، مهدي امرالهي، مهدي صفائيان 

گزارش نويس : تهمينه عنايتي

 

گزارش برنامه :

   زمان قرار با توجه به عبور از مسير شيرپلا و لزوم رسيدن به پناهگاه در روشنايي روز، ۱۷:30 میدان تجریش تعيين شد. بچه­ها پس از حاضر شدن در محل قرار به ميدان سربند رفته و ساعت ۱۷:۵۰ حرکت گروه شروع شد. با 2 استراحت 5 و 10 دقيقه اي ساعت ۱۸:45 گروه به پناهگاه شيرپلا رسيد. بطري­هاي آب در پناهگاه پر شدند و پس از استراحتي طولاني ساعت ۱۹:40 تيم به سمت جان­پناه سياه سنگ به راه افتاد. از آنجايي که سرعت برخي از اعضاي تيم کم بود پس از 4 استراحت 5 دقيقه اي ساعت ۲۳:45 گروه به جان­پناه رسيد. به خاطر ناپايداري هوا و خستگي 2 نفر از اعضاي تيم صعود به قله به صبح روز بعد موکول شد. از آنجايي که داخل جان­پناه کاملا پر بود اعضاي تيم در سکوت شام خوردند و در حاشيه­ي  هموار جان­پناه استراحت کردند.

   گروه ساعت 5 صبح روز جمعه بيدار، ساعت 5:20 حرکت و ساعت 8:00 به قله توچال رسيد. از ابتدا هدف بازگشت از شهرستانک بود ولی با توجه به اشتياق وصف ناپذیر اعضاي تيم براي ادامه­ي حرکت تا شهرستانک! رفتن به اين ده منتفي شد و برنامه رسما به اتمام رسيد. گروه پس از استراحت، خوردن صبحانه، ترک قله و رسيدن به ايستگاه 7 تله­کابين توچال به 3 گروه مساوي تقسيم شد. 3 نفر از ايستگاه 7 با تله کابين پايين رفتند، 2 نفر به سمت ايستگاه 5 توچال رفتند تا از آنجا سوار تله شوند و نفر آخر به سمت قله شاهنشين رفت تا پس از صعود به اين قله و بازگشت به ايستگاه 7 با تله­کابين برگردد.

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در یکشنبه 8 شهریور1388 و ساعت 11:53 |

ارفه کوه

سرپرست برنامه : پریسا مرتجی

کمک سرپرست : تهمینه عنایتی

گزارش نویس : پریسا مرتجی

تاریخ برنامه :1و2 مرداد 88

تعداد اعضا : 1۷ نفر

1)مجتبی طاهری 2)مرضیه ابراهیمی 3)فائزه رضایی 4)علی آشتیانی  5)فاطمه اسلام پناه 6)آذر اسلام پناه 7) محمد شهبازی 8)محمد رضا شمشیری 9)حامد وکیلی 10)احسان بخشنده 11)محمد خزایی 12)ملیحه خزایی 13)تهمینه عنایتی 14) مهدی امر الهی 15)مرتضی گنجایی 16)پریسا مرتجی ۱۷)ابراهیم سودبخش

پنج شنبه 1 مرداد

ساعت 14.30 جلوی درب رشت قرار داشتیم.ساعت 15 حرکت کردیم.آقای خزایی و خواهرش با ماشین خودشان در روستا به ما ملحق شدند.روستای ارفعده در نزدیکی رودهن.لازم به ذکر است که سطح علمی این برنامه بسیار بالا بود! تدریس زبان فرانسه و آلمانی،آشنایی با هنر عکاسی  و بحث های اجتماعی! از جمله فعالیت های فوق برنامه این برنامه بود!در مسیر رفت دکتر گنجایی بستنی مهمونمون کردند.

    ساعت 21.05 به روستا رسیدیم .البته پیش بینی میکردیم که زودتر برسیم اما چون هوا مه آلود بود با تأخیر رسیدیم.تصمیم گرفتیم شب در روستا بمانیم و صبح حرکت کنیم. آقای جهانگیری ،یکی از اهالی روستا ، که راهنمای ما در این برنامه بودند، پیشنهاد کردند که شب را در ساختمان نیمه کاره ای  که کنار منزل خودشان بود بمانیم .

    ما سه تا چادر همراه برده بودیم ،چون هوا خوب بود و جایی بودیم که سقف بالای سرمان بود الزامی به برپایی چادرها نبود اما  به پیشنهاد دکتر گنجایی دو تا  از چادرها  را بر پا کردیم تا افرادی که تا حالا چادر نزدند، یاد بگیرند !

    بعد از بر پا کردن چادرها شام خوردیم ،چای نوشیدیم و معارفه انجام دادیم.یک نکته جالب اینکه راننده  مینی بوس هم خودش کوهنورد بود ،آقای ابراهیم سود بخش،و با ما همراه شد.ساعت 11 خوابیدیم.

جمعه 2 مرداد

    ساعت 5 صبح بیدار باش بود تا وسایل و چادرها را جمع کنیم و داخل مینی بوس بگذاریم و حرکت کنیم ساعت 6 شد .چون در انتها به نقطه ابتدای حرکت برمی گشتیم لازم نبود که کوله ها و وسایل اضافی را با خودمان ببریم و کوله حمله کافی بود.لازم بود که هر کس همراه خودش صبحانه و ناهار و آب داشته باشد.در مسیر رفت جایی نبود که بتوانیم آب پر کنیم و باید آب لازم را از روستا بر می داشتیم.

    بعد از حدودا" یک ساعت حرکت ،7.15 ،به جایی رسیدیم که مسطح بود و صبحانه خوردیم. بعد از آن محل به جایی که این قدر هموار باشد نرسیدیم،و به نظر من جای مناسبی برای صبحانه بود.

    در مسیر رفت تا نیمه راه در جنگل بودیم و نصف بقیه راه تا قله تقریبا" بدون درخت بود اما کاملا"  خالی از پوشش گیاهی نبود ،سبزی های معطری مثل آویشن  و... ، درختچه زرشک ، درختچه کاج سوزنی و ... وجود داشت .

   دقیقا" نمی دانم چقدر ارتفاع داشتیم که به منطقه ای رسیدیم که دریایی  از ابر دیدیم ،آنقدر متراکم که پایین تر اصلا" معلوم نبود.تا چشم کار می کرد فقط ابر بود و قله هایی که سر افراز از دل ابر ها بیرون آمده  بود .در آن محل قسمتهایی را دیدیم که زمین با فاصله حفر شده بود . راهنما گفت که مردم به  امید پیدا کردن گنج این منطقه را جست و جو می کنند!!!

   ساعت 10.30 به قله 2700 متری  رسیدیم.ساعت 11.11 از قله به سمت چشمه حرکت کردیم .بین راه به خانه روستایی رسیدیم که دوغ چکیده می فروخت ،کیلویی 1000 تومان!!!(خیلی هم خوشمزه بود)

   ساعت 14 به چشمه رسیدیم و به مدت 45 دقیقه ناهار خوردیم و استراحت کردیم.ساعت 16.20 به خانه آقای جهانگیری (راهنما) رسیدیم.این خانواده بسیار مهمان نوازو مهربان  بودند .و همسرشان با چای و شیرینی از ما پذیرایی کردند .

   ساعت 17.10به سمت  تهران حرکت کردیم و 23.30 جلوی دانشگاه بودیم .البته تخمین ما ساعت 21.30 بود که به علت ترافیک شدید جاده با تأخیر رسیدیم .در مسیر برگشت آذر اسلام پناه  ما را آش دوغ رشته ای و آقای وکیلی بستنی مهمون کردند .

   هزینه 13000 تومان شد که فقط هزینه دو روز مینی بوس بود.

   هر چند که " واژه همواره فقیر تر از احساس بوده و زبان همواره قاصر از سپاس" اما تشکر می کنم از همه دوستانم که در بهتر برگزار شدن برنامه کمک کردند .

                                                                                                                              

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 21:7 |

 گزارش برنامه گلابدره-بند یخچال

سرپرست:سروش معصومی

تعداد حاظرین:۱+4 نفر:میر علی حسینی-مهدی زمردی-بهناز رنجبر-سروش معصومی+ مهدی رافعی

 

 طبق اطلاع قبلی در ساعت 7 صبح روبروی کفش ملی تجریش حضور یافته ودر ساعت7:15 بسمت دره حرکت کردیم.پس از 20دقیقه به ورودی دره رسیدیم در ادامه مسیر پس از تقریبا 1 ساعت(8:30)به اولین چشمه رسیدیم ومدتی در آنجا توقف کردیم.در ادامه مسیر در ساعت 9:15برای صرف صبحانه در کنار رود توقف کردیم.

بعد از توقف نیم ساعته به راه خود ادامه داده ودر ساعت 11 به دومین چشمه رسیدیم در کنار چشمه راه به دو قسمت تقسیم می شود که یکی بسمت کلاکچال ودیگری بسمت بند یخچال میرود.به پیشنهاد راهنما تصمیم گرفتیم بسمت بندیخچال برویم.در ادامه مسیر با گذاشتن از دامنه کوهای مجاور ولذت بردن از دشتهای زیبا پس از 2 ساعت پیاده روی به دامنه کوه مجاور به دره بندیخچال رسیدیم.پاین رفتن از دامنه کوه بدلیل نداشتن پاکوب کمی مشکل ونیازمند داشتن توانایی لازم است.

پس از رسیدن به دره بدلیل موقعیت خاص آن که مناسب سنگنوردیست حدود 3 ساعت برای خوردن ناهار واستراحت توقف کردیم.در ادامه مسیر با پاین آمدن از دره در ساعت 6:15 برنامه خاتمه یافت.با تشکر از دوستان

 

نتیجه انشا:دیگر هیچوقت سرپرست نمی شوم.

 

 

...خب بعضی ها تا مسواک نزنن نمیتونن کوه بیان!!

و چقدر زیباست این گلابدره...

کاش همیشه تهران اینقد زیبا بود

هرکول گروه...

سبز- آبی- سفید - سیاه...

چه بوی علفی می آید...

بالاخره فهمیدم چرا به اینجا می گن دربند...

در شبی تاریک، چشم به راه فردایی روشن...

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 12:41 |
 

 برنامه 3 روزه بينالود

 

مشخصات كوه بينالود:

ارتفاع:3220 متر                 

موقعيت جغرافيايي 36°_25'_604''N58°_50'_867''_E

وجه تسميه: بينالود به معني کوهي است که بين دو دشت قرار گرفته و آنها را از هم جدا کرده که اين دو دشت يکي دشت مشهد و ديگري دشت نيشابور است. افراد محلي  به آن بينالوت يا بنلي نيز مي گويند.

پوشش گياهي و جانوري: بدليل آب و هواي خوش و معتدل ،منطقه از پوشش گياهي مناسبي برخوردار است مانند گياهان خودرويي که در منطقه وجود دارند از قبيل گون، ريواس ، آويشن، زرشک کوهي، تمشک دم گاو ، زيره کوهي ، گلپر، و موسير. بدليل وجود همين تنوع گياهي در منطقه و وجود منطقه شکار ممنوع در نيشابور، منطقه داراي پوشش جانوري مناسبي نيز هست حيواناتي مانند قوچ،ميش،عقاب،پلنگ،گرگ،شغال،روباه در اين منطقه به فراواني يافت مي­شوند.

مسيرهاي صعود:

مسيرهاي جبهه جنوبي

مسير دو کوهي: اين يال در جهت شمال غربي پناهگاه دو شهيد قرار دارد. اين يال با شيب ملايم خود اين فرصت را به صعود کننده مي دهد تا آهسته و پيوسته خود را به قله برساند.معمولاً کوهنوردان براي در امان ماندن از خطر سقوط بهمن از اين يال براي صعودهاي زمستاني استفاده مي­کنند. از اين مسير ميتوان 5/3 ساعته به قله دست پيدا کرد.در طول مسير چند چشمه وجود دارد که مي توان آب مورد نياز را از آنها تامين کرد.

يال گرده: اين مسير سريعترين راه دستيابي به قله است. اين يال دقيقاً به روي قله منتهي و موجب مي­شود که صعود کننده در فاصله کمتري از مسيرهاي ديگر به قله برسد و به همين خاطر بيشتر کوهنوردان از اين مسير براي صعود هاي سرعتي استفاده مي­کنند.

گرده در بين يال دوکوهي و يال سوزني­ها قرار گرفته است و در سمت شمال پناهگاه دو شهيد خودنمايي مي کند.در ابتداي شروع اين يال چشمه­اي دائمي وجود دارد که کوهنوردان قبل از صعود مي توانند آب مورد نياز را در طول اين صعود از اين چشمه تامين کنند. پس از برداشتن آب بعد از 5/2 ساعت به قله مي­توان رسيد.

قسمت انتهايي اين يال در زمستان محل ريزش بهمن است و در هنگام صعود اين يال در زمستان بايد نهايت احتياط را رعايت شود.

مسير سوزني ها: اين مسير يکي از فني ترين و پر هيجان ترين راههاي صعود به قله بينالود است. از پناهگاه دوشهيد پس از 5/1 ساعت به ابتداي مسير سوزني ها مي رسيم. در اينجا پناهگاهي به همت کوهنوردان مشهد بنا شده است. پناهگاه مدرس از روي يال دوشهيد نيز قابل رويت است و ارتفاع آن 2900 متر مي باشد. از پناهگاه مدرس مي توان 3 ساعته از طريق صعود سه سوزني دشوار به قله رسيد. لازم به يادآوري است در اين مسير کوهنوردان بايد به فنون کوهنوردي آگاه باشند و چون فرد صعود کننده در طول مسير بايد معابر سنگي را پشت سر بگذارد به همين علت اين مسير از هيجان و جذابيت خاصي برخوردار است و علاقمندان بسياري را به سوي خود مي کشاند

جبهه شمالي

براي صعود به قله از اين جبهه، کوهنوردان مي توانند از شهر مشهد بعد از گذراندن 52 کيلومتربه پليس راه چناران برسند. مسير روستاي فريزي از مسير اصلي جدا شده و پس از طي 18 کيلومتر به آبادي فريزي مي رسد. در اينجا تيم پس از دو ونيم ساعت به خانه ابراهيمي که ابتداي مسير صعود است مي رسد. لازم به ذکر است اين مسير مي تواند توسط يک دستگاه نيسان طي شود. از خانه ابراهيمي به طرف پناهگاه ايماني حرکنت مي کنيم. پس از پشت سر گذاشتن باغ ها و کمي ارتفاع گرفتن به راه مالرو مي رسيم که پس از 5/2 ساعت مارا به پناهگاه ايماني مي رساند. جهت صعود به قله به طرف پناهگاه مدرس و سوزني اول از جبهه شمالي حرکت کرده و پس از 5/3 ساعت به قله ميرسيم

 

برنامه:

 

تاريخ  برنامه: 13 لغايت 16 خردادماه1386

سرپرست برنامه: بهناز رنجبر

راهنما: آقاي حسن نير آبادي (از نيشابور)

افراد شرکت کننده: مهدي امراللهي، مرتضي بدري­پور، پويا، ميرعلي حسيني، دانيال روياني، بهناز رنجبر، مهدي زمردي (عکاس)، محمدرضا شمشيري، فاطمه عباسي، نگار فدايي، علي کلاتي، محسن ونک (گزارش نويس)

وسايل فردي مورد نياز: کوله­ي حداقل 50 ليتري, کيسه خواب , باتوم , چراغ قوه , زير­انداز , لباس گرم , کرم ضدآفتاب , عينک آفتابي , کلاه لبه­دار , لوازم شخصي , 1 بطري آب (1.5 ليتري)

وسائل گروهي : 3 چادر 4 نفره , زير انداز , چراغ گاز و کتري , جعبه­ي کمک­هاي اوليه , پلاکارد گروه .

 

برنامه:

قرار ساعت 8 شب روز يکشنبه 13/3/86 روبروي درب حافظ دانشگاه بود که با کمي تاخير -به خاطر برداشتن صندلي جلوي ميني بوس- با 10 نفر ساعت 8:30 به سمت نيشابور راه افتاديم. ساعت 10:10 در ابتداي جاده­ي مشهد (ميدان بسيج) نفر يازدهم نيز به گروه اضافه شد.

روز اول:

در نزديکي‏هاي شاهرود، در استراحتگاه بين شهري نماز صبح را خوانده و به راه خود ادامه داديم تا ساعت 7 که به شهر سبزوار رسيديم، براي استراحت 10-20 دقيقه‏اي توقف کرديم و با خوردن چاي و کلوچه‏ي محلي سبزوار به سمت نيشابور حركت كرده و ساعت 9 به نيشابور رسيديم. در نيشابور با اضافه شدن دو نفر از دوستان به آرامگاه خيام رفتيم که با درهاي بسته اين مقبره به دليل رحلت امام (دوشنبه 14/3-86) مواجه شديم و به دنبال آن به مقبره عطار رفتيم که آنجا هم بسته بود. در همانجا در ساعت 10:5 صبحانه خورده شد و با راهنماي برنامه آشنا شده و مسير صعود را بررسي کرديم. به پيشنهاد راهنما مسير صعود به طور کامل تغيير پيدا کرد. (قبل از صحبت با راهنما قرار بر اين بود که صعود از جبهه­ي جنوبي و يال دوکوهي صورت گيرد و در قله بچه­ها دو دسته شوند و عده­اي از پشت قله و دره­ي اخلمد به سمت مسير و بقيه از همان مسيري که صعود انجام شده بود، برگردند.). ولي برنامه جديد صعود، مسير را كمي طولاني­تر ولي زيباتر مي­كرد از طرف ديگر در طول مسير رفت و برگشت همه­ي تيم بصورت يكپارچه و با هم مي­شد.

ساعت12 حرکت را به سمت پاي صعود يعني روستاي درخت­جوز (جوز=گردو) آغاز کرديم. در ميانه‏ي مسير نفر دوازدهم گروه نيز اضافه شد. در طي مسير روستا بارش رگبار نه­چندان كوتاه­مدت (45 دقيقه‏اي) باعث نگراني ما شد، زيرا صعود در زير باران علي­رغم اينكه تجربه جديد و خوبي مي­توانست باشد، چندان باب طبع اعضاي گروه نبود. از سوي ديگر ممكن بود برنامه زمانبندي ما را نيز بهم بزند. اما خوشبختانه با رسيدن به روستاي درخت جوز بارش باران هم متوقف شد و حوالي ساعت 1 و با بستن کوله‏ها صعود را شروع کرديم.

در ابتداي مسير آب مناسبي براي پر کردن بطريها وجود داشت که در آنجا بطري‏هاي خود را پر کرديم. بعد از 2 ساعت حرکت در ميان درختان انبوه در دره‏هاي سرسبز کوهپايه که رودي خروشان نيز در آن روان بود كه بعضاً مجبور به عبور از آن مي­شديم. حوالي ساعت 3 در مجاورت رودخانه، نهار (يك دبه عدسي خوشمزه) را كه با سختي و مشقت زياد به آنجا رسيده بود، خورديم. ساعت 3:45 دوباره به راه ادامه داديم تا ساعت 6:30 به يک دشت نسبتا وسيع از گلهاي زرد رسيديم و به دليل اينکه به گفته‏ي راهنما محل مناسبي براي چادر زدن درچند ساعت بعدي نخواهيم داشت، همانجا براي شب ماني انتخاب شد. بعد از برپا شدن چادرها و آوردن آب از رودخانه، کنار آتش مشغول خوردن تنقلات شديم. شام آنشب (كباب سوسيس) نيز گروهي بود. كه موجب شكوفايي استعداد بچه­ها نيز شد! ( يکي با چنگال، يکي با چوب، يکي با زرورق و . . سوسيس‏ها را کباب ميکردند!.) ساعت 8:30 شب خاموشي اعلام و افراد در 3 چادري که برپا شده بود و عده­اي (4نفر) نيز بيرون چادر خوابيدند.

روز دوم:

ساعت 3:30 از خواب بيدار شده و تا 4:30 مشغول جمع کردن وسايل و چادرها شديم و به حرکت ادامه داديم. در ميانه‏ي راه (حدود ساعت 7:45) با عدهاي از عشاير برخورد کرديم (محلي که آنها چادر زده بودند براي شب ماني روز اول مناسب ميرسيد، البته در فصولي که عشاير در آنجا حضور نداشته باشند). ساعت 9 در بالاترين نقطه‏اي که تا آن ساعت رفته بوديم و يک زين اسبي بود، به مدت نيم ساعت صبحانه صرف شد (اينجا بود که بعد از چندين ساعت کوهپيمايي ميتوانستيم مسير رسيدن به قله، و نه خود قله، را مشاهده کنيم). بعد از خوردن صبحانه به سمت پايين دره حرکت کرديم و در در‏ه‏اي که ديگر از درختان بلند و رودخانه خبري نبود، از يک نهر کوچک بطري‏هايمان را پر کرديم. در ميانه راه به لانه‏ي مارهايي که توسط افراد محلي سوزانده شده بود، برخورد کرديم. در همين اثنا يکي از بچه‏ها دچار حالت تهوع شد که خوشبختانه با خوردن قرص بهبود پيدا کرد. ساعت 9:45 به يک رودخانه رسيديم که در کنار آن نيز چند تخته سنگ وجود داشت. در آنجا نيز 10 دقيقه براي تمرين سنگ!!! توقف کرديم. يک ساعت بعد به خط الراس رسيديم و با گذاشتن وسايل در کنار راهنما، همگي افراد حرکت به سمت قله را آغاز کرديم. صعود به قله راس ساعت 12 صورت گرفت. بعد از گرفتن عکس به دليل ابري شدن هوا و خطر رعد و برق، ساعت 12:10 به سمت پايين حرکت کرديم. بعد از رسيدن به محلي که از راهنما جدا شده بوديم و برداشتن وسايل و تعويض عقبدار، شروع به برگشت از مسير جنوبي و مسير دوکوهي و روستاي عيش آباد نموديم. ساعت 2 استراحت 1 ساعته براي خوردن ناهار داشتيم و ساعت سه و نيم بود که راهنما با نشان دادن جانپناه دو شهيد (اين پناهگاه با ارتفاع 2445 متر و گنجايش 15 نفر در مسير قله بينالود و در دامنه کوه زرگران قرار گرفته است) و دورنماي راهي که بايد طي مي­کرديم (و يک پاکوب مشخص بود) از ما جدا شد. بعد از عبور از کنار جانپناه دو شهيد(توقفي در آنجا نداشتيم) و پايين آمدن از کتل نردبان، در ساعت پنج به پايين کوه رسيديم ولي به دليل وجود رودخانه وسيله­ي نقليه­اي که راهنما از وجود آن خبر داده بود، وجود نداشت. با توجه به اينکه اگر ما از مسير عادي صعود مي­کرديم بايد حداکثر تا ساعت 5 پايين مي­رسيديم، دو نفر از بچه­هاي گروه (در تهران) کلي نگران شده بودند و بالاخره ساعت 8 و نيم توانستند با ما با تماس بگيرند. با چند توقف 10 دقيقه­اي، حدود ساعت 9 با پاي پياده به محلي که ميني‏بوس در آنجا منتظر ما بود رسيديم( البته چند نفر از بچه­ها يک ساعت قبل با موتور يکي از دوستان محلي آقاي روياني به آنجا رسيدند).

بعد از صرف شامي که توسط دوست آقاي روياني تهيه شده بود، به سمت تهران به راه افتاديم. ساعت 5 صبح و در شاهرود دو نفر از بچه­ها براي اجراي برنامه­اي ديگر در شمال از ما جدا شدند. در ميني بوس جلسه­ي انتقادات و پيشنهادات نيز برگزار شد و در نهايت روز بعد حدود ساعت 12 به تهران رسيديم و برنامه پايان يافت.

تجربيات و مشکلاتي که در اين برنامه با آنها روبرو شديم :

1.       برنامه­هاي کوهنوردي که تعداد شرکت کننده­ها زيادند، بهتره تدارکات شخصي باشه.

2.       وقتي قرار مي­شه مسير عوض بشه حتما به يه نفر از بيرون خبر بديم.

3.       براي برنامه­هاي چند روزه که معمولا توي تعطيلات برگزار مي­شه اگر مي­خواهيم با قطار بريم، بايد حواسمون باشه که حتما از قبل بليط تهيه کنيم.

4.       وقتي ضبط ميني بوس CD مي­خوره حتما يه نفر مسئول آوردن CD باشه!

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 18:27 |
 

 

 

 گزارش برنامه دره و قله بند عیش

همراهان این برنامه :

 

آقایان :میر علی حسینی ،مهدی زمردی ،محمد رضا شمشیری ،امیر سعید پاکدل ،مهدی رافعی ،دانیال رویانی ،مسعود بخاراییان،محمود ممیوند .

خانمها : آذر و فاطمه اسلام پناه ،هانیه فلاحتی ،سمیرا مقصودی،زینب...،یه نفر مهمون دیگه

 سرپرست : مریم بیات

 

 

  برنامه :

این برنامه از دسته برنامه های متوسط بود که جلسه ی توجیهی آن در سه شنبه ی قبل از حرکت(25/2 ساعت 12:30) در یکی از کلاس های دانشکده ارائه شد. راهنمای این برنامه آقای میرعلی حسینی بودند. زمان و محل قرار برخلاف معمول ساعت 7 صبح میدان صادقیه روبرو پاساژ گلدیس بود.گروه ساعت 7:05 به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کرد(البته 5نفر از بچه ها با ماشینه یکی از مهمان ها رفتند و از ما خیلی زودتر رسیدند) و با سوار شدن به اتوبوس های حصارک به سمت دانشگاه آزاد اسلامی رفتیم. بعد از پیدا کردن جای پارک مناسب برای ماشین مهمان محترم، گروه حرکت خود را آغاز کرد. (جلودار آقای حسینی و عقب دار آقای زمردی).

پس از حدود یک ساعت پیاده روی ساعت 8:30 دیگر دیدی از شهر نداشتیم و با محیط زیبای دره روبرو شدیم. ساعت 9 در کنار رودخانه برای خوردن صبحانه توقف کردیم. پس از نیم ساعت به حرکت خود با جلوداری آقای حسینی و عقبداری آقای شمشیری ادامه دادیم .

 

وجود درختان پر از شکوفه و باغهای میوه و رودخانه های کوچک و بزرگی که در سر راه گروه قرار داشت ، باعث توقف های پی در پی گروه و عکس گرفتن بچه ها یا استراحت های چند دقیقه ای می شد.در یکی از همین استراحت ها در حدود ساعت 11:30، بنا به تصمیم سرپرست گروه به دو قسمت تقسیم شد. گروهی شامل چهار نفر( سرپرست و آقای بخاراییان و خانمهای اسلام پناه ) بخاطر خستگی بچه ها و برای تهیه نهار و درست کردن آتش در دامنه ماندند و بقیه به سرپرستی آقای حسینی به قله رفتند. و قرار بود 2 ساعت بعد برگردند. در ساعت 12:30 وجود مه شدید باعث تاخیر در حرکت گروه شد در نهایت بچه ها ساعت 2:30 به بقیه ملحق شدند. بعد از یک استراحت نیم ساعته برای نهار ،حرکت خود را به سمت پایین آغاز کردیم و از همان مسیر برگشتیم .

درطی مسیر برگشت در یک استراحت یک ربعه آقای زمردی که درباره ی مارگزیدگی و کمکهای اولیه ی مرتبط به آن مطالبی را جمع آوری کرده بودند، آنها را به صورت کنفرانسی در اختیار بچه ها قرار دادند .

تقریبا دو ساعت و نیم بعد ، بچه ها که از خستگی دیگر توان راه رفتن نداشتند ( هر 5 دقیقه یه بار 10 دقیقه استراحت می کردند!) به سمت جاده حرکت کردند و در آنجا یکی از رانندهای اتوبوس های دانشگاه آزاد لطف کردند ما را سوار کردند. ماهم با خوشحالی ساعت 6 جلوی در ورودی دانشگاه از اتوبوس پیاده شدیم .

بعد از تصفیه حساب با بچه ها برای جرایم ( که ماشاالله کم هم نبود ) و چونه زدن سر اینکه چرا من جریمه شدم و پول خورد ندارم و از این حرفا(البته فکر نکنید سرپرست کم آورد ها ، هرگز! پولو تا قرون آخر ازشون گرفتم!) همه برای خوردن بستنی از پول جریمه ها به یک مغازه رفتیم و با کوله باری از بستنی و پفک وسط خیابان منتظر اتوبوسهای میدان صادقیه ایستادیم .

ساعت 6:30 مهمان ها بعد از خداحافظی با بچه ها گروه را ترک کردند. یکسری از بچه ها تصمیم گرفتند که از حصارک تا میدان هفت تیر و ولیعصر را پیاده روی کنند! و بقیه بعد از خداحافظی با بقیه گروه با جدیت به رفتن ادامه دادند.

بقیه هم سوار اتوبوس های مترو صادقیه شدند و بعد از نیم ساعت در مترو همه از هم جدا شدند و در میان ازدحام جمعیت گم شدند. 

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 15:28 |

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در شنبه 1 اردیبهشت1386 و ساعت 17:42 |
 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در شنبه 1 اردیبهشت1386 و ساعت 13:52 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 15:14 |

 گزارش برنامه  قله دارآباد:

 

افرادشرکت کننده: ميرعلی حسينی، داوود زارع، مهدی رافعی، مرتضی بدری پور، تهمينه عنايتی، مسعودبخارائيان، محمود ممیوند، دانيال رویانی و مهدی زمردی

 

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

قبل از برنامه:

 بعد از دو سه هفته خوردن و خوابيدن در تعطيلات عيد سه شنبه شب رسيدم تهران. از اونجاييکه هنوز تقويم گروه در دوره جديد تعيين نشده بود، چهارشنبه شب طی تماسی باسرپرست گروه (خانم اسلام پناه) پيشنهاد برنامه قله دارآباد را دادم. ولی ديگه فرصتی برای تبليغ برنامه نبود. مجبور شدم دوباره از طريق تکنولوژی های مدرن(SMS) هر کی را که می شناختم خبر کنم.

 

روز برنامه

قرار طبق معمول، 7 صبح کفش ملی تجريش- 9 نفر شديم که با توجه به اون نحوه تبليغ برنامه اين تعداد خيلي خوب بود- 7:15 حرکت به سمت ايستگاه اتوبوس واحددارآباد.

7:40 شروع به بالا رفتن- جلودار بدری پور، عقب دار عنايتی- در حاليکه هوای تهران فوق العاده و عالی بود(هوای کاملاً صاف بدون وجود حتی يک لکه ابردر آسمان)

 

در اوايل مسير دارآباد (حدوداً 20 دقيقه بعد از حرکت)، يک کافه بين راهی با امکاناتی نظير(دستشويي، انواع خوراکی و نوشيدنی، فروش کفش های دست دوم و ديگر تجهيزات کوهنوردی، پايگاه امداد و نجات و ...) وجود داره که ما اونجا يک توقف کوچيک چند دقيقه ای داشتيم(جهت استعمال کرم ضد آفتاب).

بعداز مجموعه رفاهی، برای رفتن به قله دارآباد 3 مسير و يک مسير چهارم برای رفتن به دره اصلی دارآباد وجود داره. من قبلاً (آذر ماه 84) ا ز مسير2 به قله صعود کرده بودم . عنايتی و بدری پور قبلاً مسير 1 را رفته بودند. مسير 1 کمی طولانی تر ولی با شيب کمتر از مسير 2 ست.

3دليل: 1. صاف بودن کامل هوا 2. وجود 2 نفر تازه وارد در گروه بدون سابقه شرکت در برنامه مشابه و 3. آشنايي بيشتر خودم با مسيری جديد باعث گرديدند که من مسير 1 رابرای صعود انتخاب کنم.

بدری پور جلودار و حرکت- 8:45 کنار يک رستوران توقف جهت صبحانه و پرکردن بطری ها–9:15 حرکت- بدری پور جلودار.

پس از حدود 20 دقيقه حرکت، شيب مسير تندتر شد طوريکه بچه ها به نفس نفس افتادند؛ البته جلودار هم بدون استفاده از تکنيک حرکت مارپيچ در شيب تند، سعی وافر در اجرا نمودن قضيه حمار را داشت که من بهش گوشزد کردم.

10:45رسيديم روی یال فرعی1 (طبق شکل)–عنايتی به علت وجود نقص فنی در زانو و بدری پور به علت يه خورده اضافه وزن(همش 110کيلو) از ادامه مسير منصرف شدند و با توجه به 2 دليل: 1. تجربه کافی هر دوی ايشان در کوهنوردی 2. اصرار خودشان؛ اجازه ماندن و برگشتن آنها را دادم.

ازروی یال فرعی به بعد مسير کاملاً پوشيده از برف بود ولی خوشبختانه قبلاً برف کوب شده بود.

چنددقيقه استراحت و پوشيدن گتر و حرکت 7 نفری به سوی قلهمناظر زيبا و چشم اندازهای فوق العاده با رخ نمايي معشوق هميشگی من، دماوند(به ياد اولين برنامه قله دارآبادم افتادم؛ دوران آغازين زندگی کوهنوردی من،پاييز84)

حدوداً هر 45 دقيقه يک توقف 6،5 دقيقه ای.

 

روی يال اصلی که به قله منتهی می شه باد شديدی می وزيد که کمی از سرعت گروه می کاست. از طرفی خستگی و ضعف بدنی يکي از بچه ها مرا وا داشت که تعداد توقف ها را بيشترکنم.

2دليل باعث شد که من هيچ گونه عجله و ريسکی برای سريع تر رسيدن به پناهگاه نداشته باشم: 1. هوای کاملاً صاف و مساعد 2. با توجه به حضور تازه وارد ها اصلاً دوست نداشتم خاطره بدی از مسير در ذهنشان ايجاد شود.

 من به شخصه معتقدم بايد تا حد امکان طوری شرايط را فراهم کرد که هر کسی در هر شرايطي از کوهنوردی لذت ببره.

13:40بر فراز قله 3250 متری دارآباد- ناهار و نماز-

تو پناهگاه دارآباد يه دفترچه يادداشت هست که هر گروهی که مي ياد اونجا توش يادگاری مینويسه. مسعود و داوود زحمت يادگاری را کشيدند.

14:30-بيرون پناهگاه- عکس يادگاری- برگشت- رافعی جلودار، حسيني عقبدار.

 

یکي از مسيرهای برگشت از قله، برگشت از روی يک يال ماقبل يال فرعیه (همانطور که تو شکل آوردم،یال فرعی 2)، که البته بيشتر برای وقتي که مسير پوشيده از برفه توصيه میشه.

3دليل: 1. اين مسير قبلاً نسبتاً برفکوب شده بود و کاملاً مشخص بود 2. فرود از اين مسير خيلی سريعتر (شايد بيش از يک ساعت) از مسير یال فرعی 1 بود و 3. قبلاً خودم ازاين مسير آمده بودم و کاملاً نسبت به مسير ديد داشتم؛ باعث شدند که مسير یال فرعی 2را برای فرود انتخاب کنم.

به 2 دليل به بچه ها اجازه سر خوردن دادم :1. اصرار خود بچه ها (شايد برای بعضی ها، لذت بخش­ترين قسمت برنامه همين سر خوردن باشه)2.بالا بودن حجم برف در مسير و عدم وجود خطر خاصی نظير وجود پرتگاه و ....

سرخوردن باعث شد که سرعت فرود خيلی بيشتر شه و از زمانبندی برنامه جلوتر باشيم.

15:45 به منطقه ای پوشيده از درختان و چند چشمه رسيديم.

جلوبودن از برنامه و مکان دنج- همه چيز مهيای اين بود تا طبق رسم و عادت قديمي گروه ،انتهای برنامه به گلگشت تبديل شه- 45 دقيقه جهت استراحت کامل بچه ها و تهيه چای.

 

16:30حرکت به پايين- 17:15 کا فه بين راهی- جمع کردن جريمه­ها(شامل آشغال ريختن، جلو زدن از جلودار، جاگذاشتن تجهيزات) و خريد ماءالشعير(از اونجایی که سرِگردنه بود وماءالشعير 150 تومانی، 300 تومان شده بود، سرپرست بيچاره مجبور شد از جيب مبارک کمی مرام بذاره و ...)

  

 17:40انتهای برنامه.

 

بعداز برنامه(چند تجربه شخصی):

 

 .۱ برنامه ای مثل دارآباد توی اين فصل سال، بايد جلسه توجيهي قبل برنامه داشته باشه (تا بعضی­ها کاملاً توجيه شن که با کفش اسپرت و بدون بطری آب برنامه نيان.)

 

۲. اينجور که شنيدم و خودم ديدم، قله دارآباد، شرايط آب و هوايي خیلی متغيری داره که خوشبختانه ما فقط روی یال با بادش مواجه شديم.

 

۳. دارآباد مسيرهای خیلی مختلفی داره؛ هم برای صعود به قله و هم دره ها. من سعی کردم يک کروکی برای تعيين حدود مسيرها بکشم که اميدوارم مفيد باشه. لازم به ذکره که خودم به علت وجود همين مسيرهای مختلف، يکبار مسير دره اصلی دارآباد را گم کردم و از دره2سردرآورديم. شايد اگه اون موقع اين کروکی را بلد بودم، اون برنامه(پاکسازی دره دارآباد،شهريور 85) هم خيلی لذت بخش تر برگزار می شد.

 

۴. به خاطر تنوع مسيرها در دارآباد، اگه قصد داشتيد راهنمای برنامه دارآباد شيد، قبل از برنامه حتماً آشنايي و اطمينان کامل از مسير مد نظر داشته باشيد.

 

۵. به نظر من شرکت و حضور صرف در يک برنامه جديد باعث نمی شه که مسيرها را ياد بگيريم. بايد از همون ابتدا که در يک برنامه جديد شرکت می کنيم، قصد يادگيری مسير را داشته باشيم و سعی کنيم در طول مسير نشانه هایی برای مسير برگشتمون در نظر بگيريم. تنها در اين صورته که می­تونيم يک مسير جديد در کوه را ياد بگيريم. بايد قصد يادگيري داشته باشيم و گرنه اگر چندين و چند بار هم صرفاً در يک برنامه خاص شرکت کنيم، به نظر من نمی­تونيم ادعا کنيم که مسير را بلديم. بلدبودن مسير در کوه يعني موقعيت يابي، انتخاب و حرکت در مسير اصلی حتی در بدترين شرايط (تاريکي هوا، مه وکولاک)

 

۶. معمولاً ترجيح داده می شه که قله دارآباد زماني­که پوشيده از برفه، صعود شه. چون در فصل گرما، مسير صعود به قله به نسبت ديگر قلل شمال تهران از جذابیت کمتری برخورداره. ولی دره دارآباد، هميشه با صفاست؛ يکي از زيباترين مناظر شمال شرق تهران.

ودر پايان...

 

-رسيدن به قله مهم نيست، نحوه رسيدن به قله است که آن را ارزشمند می­کند.

 

 

 

 

  

شاد باشيد، مصمم و بی خيال و چون کوه استوار

                                                           زمرد        

04:00 بامداد 26/1/86

                                 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هیات رئیسه گروه در دوشنبه 27 فروردین1386 و ساعت 18:58 |